www.yaghma-golrouee.com

کدام شکوهِ انسانی؟

برای دیدن عکس با اندازه اصلی کلیک کنید

 


((محمد علی بهمنی)) حدود یک ماه پیش در مصاحبه با ماهنامه ((شهروند)) مطالبی را درباره ی مجموعه ی ((مرا به خانه ام ببر)) و گفته های ((ايرج جنتی عطايی)) در مورد ((امیر هوشنگ ابتهاج)) مطرح کرده بود. جوابیه یی از طرف ((یغما گلرویی)) برای آن ماهنامه ارسال شد که - با سانسور بخش هایی - در شماره ی 43 انتشار یافت. متن کامل آن یادداشت چنین است:

کدام شکوهِ انسانی؟
هفته نامه شهروند در شماره 70 خود به بهانه ی نکوداشت امیرهوشنگ ابتهاج گفتگویی با محمد علی بهمنی انجام داده بود و در حاشیه ی این گفتگو مطلبی به نقل از ایشان نوشته شده بود در مورد مجموعه ی مرا به خانه ام ببر اینجانب که گفتگویی ست با ایرج جنتی عطایی به همراه نقد تعدادی از ترانه هایش. بهمنی در گفتگوی یاد شده عنوان کرده بود که بنده در کتاب (به عنوان مصاحبه گر) طوری القا کرده ام که ابتهاج در شورای شعر وظیفه ی ممیزی را بر عهده داشته و به قول معروف حرف در دهانِ جنتی عطایی (مصاحبه شونده) گذاشته ام چرا که به اعتقاد ایشان، ایرج ممکن نیست سایه را یک سانسورچی بداند. در جوابِ اين ایرج شناسِ محترم و برای دفاع از شرافتِ حرفه یی خود بخشی از آن گفتگو را می آورم. جنتی عطایی در صفحه 28 کتاب می گوید:
((- من‌ ترانه‌یی‌ به‌ اسم‌ِ بن‌بست‌ رو ساخته‌ بودم‌ كه‌ یك‌ نامه‌یی‌ آمد درِ خونه‌ی‌ ما كه‌ ما رو دعوت‌ كرده‌ بودن‌ به‌ رادیو... من‌ فكر كردم‌ كه‌ می‌خوان‌ از ما قدردانی‌ كنن‌ و مثلاً بگن‌ شما بیاین‌ تو رادیو ترانه‌هاتون‌ رو پخش‌ كُنین‌ و فكر می‌كردم‌ تشویق‌ قرارِه بشیم‌. ـ خُب‌ در جوانساله‌گی‌ ساده‌لوحی‌ همراه‌ِ ما بود، فقط‌ در پیری‌ نیست‌! ـ رفتیم‌ اون‌جا و راهنمایی‌مون‌ كردن‌ به‌ یه‌ دفترِ بسیار بزرگی‌ ویك‌ آقایی‌ پشت‌ِ میز نشسته‌ بود و... در هر صورت‌ ما رو تشویق‌ نكرد، ما رو تهدید به‌ تنبیه‌ كرد برای‌ اون‌ كار و ما وحشت‌زده‌ اومدیم‌ بیرون‌. این‌ آقایی‌ كه‌ من‌ می‌گم‌ اسمش‌ امیرهوشنگ‌ابتهاج‌ِ شاعره‌. همون‌ ه. الف‌. سایه‌!))*
تصور کنید ترانه سرایی را به شورای شعر رادیو فرا بخوانند و تهدید کنند که اگر بارديگر ترانه یی از این دست بنویسی چنین و چنان... صد البته این کارِ سانسورچی نیست، کار کسی ست که مقامی بالا تر دارد و حرفه اش پيچاندنِ گوشِ هنرمندِ بیدار است. یعنی مقامی امنیتی. خوش بینانه ترین شکلش این است که چنین کسی را مدیر سایرِ سانسورچی ها بدانیم. آیا اين درد آقای بهمنی را درمان می کند؟ ...در ادامه از جنتی عطایی سوال می شود:
((- پس‌ ایشون‌ هم‌ جزو ممیزان‌ِ اون‌ دوران‌ بودن‌؟))
و پاسخ داده می شود:
((- بله‌. به‌ هر صورت‌ ایشون‌ در رادیو بودن‌ و با ما اون‌ صحبت‌ها رُ كردن‌. برای‌ اركسترِ گُل‌ها می‌نوشتن‌ و از عوامل‌ِ كم‌ اهمیتی‌ در رادیو نبودن‌.))
خوشبختانه هنوز نوار این مصاحبه پیش من است و بلهی بالا بلندِ جنتی عطایی در آن واضح و رساست. سوال این که کجای این تکه از گفتگو نشان می دهد که من حرفی را به مصاحبه شونده حُقنه کرده ام؟ بله در سوال و جوابِ بالا چه معنایی جز تایید می دهد؟ شاید بهمنی پیرو دستور زبانی جز زبانِ فارسی ست! جالب این که در ادامه ی دفاعیه ی خود می گوید سایه درعلتِ پخش نشدنِ یک ترانه ی بهمنی با نام دریا از رادیو گفته ممکن است کسی با شنیدن این ترانه خود را در دریا غرق کند و اضافه می کند که این سانسور نیست و یک شکوهِ انسانی ست.
آثار صادق هدایت هم سال ها با همین توجیهِ معیوب، سانسور و توقیف می شدند که ممکن است کسی با خواندن آن ها به فکرِ خودکشی بیفتد. با تجویزی مشابه در روزگار ما هم ترانه های زیادی مجوز انتشار دریافت نمی کنند چون متولیان ممیزی معتقدند که فضای شادِ جامعه (!!!) را دچارِ یاس و افسرده گی می کنند. پس معلوم است شکوهِ انسانی یاد شده سایه اش را تا امروز هم بر فضای فرهنگی ما نگه داشته است. سانسور را نمی شود با هیچ لغت نامه یی شکوه انسانی معنا کرد. کسی که به خود حق می دهد بر آن چه هنرمندی از عصاره ی اندیشه ی خود بر کاغذ آورده خط بکشد نه تنها شکوهی ندارد، بل که بنده به انسانیتش هم مشکوکم. اگر حرف آقای بهمنی را بپذیریم باید محرمعلی خان را هم یک شکوه انسانی معنا کنیم. این نان قرض دادن ها و غول هوا کردن ها دیگر تاریخ گذشته اند و هواخواه ندارند. بهمنی با دفاع از سایه کوشیده حضور خود در شورای شعر مرکز موسیقی را توجیه کند. حضوری که خیلی از علاقه مندانش – از جمله خود من – را دلزده کرد.
اضافه کنم نزدیک به هفت سال قبل نخستین مجموعه ترانه ام با مقدمه ی محمدعلی بهمنی منتشر شد و همواره حقگذار راهنمایی هایش - به خصوص در آغازِ راه ترانه - بوده ام اما این همه دلیل نمی شود که با او همصدا شوم و انکار کنم که بسیاری از شاعرانِ نام آشنای تاریخ سرزمین ما مانندِ نادرنادرپور، یدالله‌رؤیایی‌، فریدون‌مشیری، معینی کرمانشاهی و ... روزگاری - گیرم با نیتِ بالابردنِ سطح آثار منتشر شده – عضو شوراهای فعالِ ممیزی بوده اند. سکوت در این باره و بی غلط دانستنِ نسل های پشت سر و پیشکسوت پرستی به رسمِ زورخانه، نسل مرا به سویی می برد که ناگهان خود را هم در استخدامِ همین شورا بیابد. این سلسله باید از جایی گسسته شود وگرنه بسیاری از ما سانسورچی های سال های پیشِ رو خواهیم بود.

یغما گلرویی / تهران – اسفند 1386


* کتاب مرا به خانه ام ببر/ چاپ سوم / انتشارات دارینوش.

** برای دیدن عکس با اندازه ی اصلی بر روی عکس کلیک کنید




ارسال نظر
نام: *
شهر:
کشور:
ایمیل: *
وب سایت:
متن: *
کد امنیتی: *


وارد کردن گزینه هایی که با * مشخص شده اند الزامی است

[ بازگشت ]

 

Copyright © 2006-2010 Yaghma Golrouee All Rights Reserved