www.yaghma-golrouee.com

دو نقد درباره‌ی مجموعه ترانه‌ی تصور کن

در ماه گذشته مجموعه ترانه ((تصور کن)) منتشر شد و توانست یکی از ده کتاب پرفروش بیستمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران شود. به همین دلیل مطلب این ماه را به دو نقد پیرامون این مجموعه اختصاص دادیم. مطلب اول در سایت خبرگزاری مهر منتشر شده و مطلب دوم را سعید کریمی (ترانه‌سرا و منتقد) نوشته است.




 

ترانه‌هایی برای شستشوی خاک مسموم دنیا
نگاهی به دفتر ترانه‌های " تصور کن "

خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب : دفتر ترانه‌های تصور کن دربرگیرنده سروده‌های آهنگین یغما گلرویی است که با بهره مندی از ظرفیت های معنایی ، سویه های اجتماعی و طرح مفاهیمی برون ذهنی و عام شمول ، مظروفی مهیا و شاید مستقل از عنصر موسیقی را به کلام آورده است.
به گزارش خبرنگار مهر، آنچه ترانه را از قصاید و غزلیات و قالب های شعری متمایز می کند، بیش از هر چیز جنبه موسیقایی آن است. به دیگر سخن، ترانه پیکره ای شامل کلام موزون و موسیقی است و در این وام داری و وابستگی نیز شاید بی شباهت به فیلمنامه و نمایشنامه که به انگیزه ای فرامتنی و اجرایی نوشته می شوند، نباشد. ترانه همچنین از خود و منیت سراینده اش فاصله می گیرد و خصلتی جمعی می یابد؛ به گونه ای که بسته به شرایط اجتماعی و فرهنگی هر جامعه ، گروه، طبقه ، نسل و... ریشه دوانیده و از دایره فردی و ذهنی شاعر عبور می کند.
ترانه ها صرفا واگویه های درونی و تغزل های رمانتیک شاعر خود نیستند بلکه برخاسته از نیازهایی جمعی و فراگیر، ابتدا به کلام در می آیند و سپس نوا و ریتمی مناسب به خود می گیرند و با معنایی واحد خوانشی یکسان در میان جامعه و آنان که خود را در آینه ترانه جسته اند، نفوذ می کند و دستخوش دگرگونی قرار نمی گیرد؛ این دگرگونی البته در شعر امری بدیهی به حساب می آید و مخاطبان به فراخور کیفیت حال و یا زمانه زیست خویش، تعبیر و قرائت ویژه ای از آن به دست می دهند. حال آنکه ترانه عموما بیش از یکبار تاویل پذیر نبوده و چه بسا راز ماندگاری و تبدیل آن به زمزمه های جمعی و نسلی یک قوم نیز همین سادگی و دوری از نمادگرایی و آرایه های کلامی باشد.
تصور کن این نکته را هم یادآور می شود که ترانه ها معمولا در انزوا و خلوت های شاعرانه سروده نمی شوند. ترانه کمتر عادت به مفاهیم عرفانی دارد و بیش از هر شکل ادبی دیگری تصویرگر حیات و مناسبات انسانی و اجتماعی است. این گونه کلامی موزون و موسیقایی، حاصل نگرش های اجتماعی و ریزبینی و توجه سراینده به موقعیت ها، رفتارها، عادات و تحولات زمانه و محیط است.
شاید سیاه و سپید بینی را نیز بتوان قسمی دیگر از ویژگی های ترانه برشمرد. ترانه ها غالبا یا در کلیت خود اعتراض گونه و تصویرگر زشتی ، تیرگی و نامرادی ها هستند و یا در نقطه مقابل با نگاهی سپید و حاکی از امید، جز زیبایی و نیکی به توصیف درنمی آورند. ترانه ها کمتر در حد میانه سیر کرده اند؛ یا سرود عاشقانه و شورانگیز سر داده اند و یا از روزگار غدار و جور زمان نالیده اند. ترانه همچنین پیوندی ارگانیک و لاینقطع با خاطرات و نوستالژی هایی دارد که تجربه مشترک طبقه یا نسلی از جامعه به حساب می آید.
در ترانه های امروز فارسی و با استناد به آنچه یغما گلرویی در تصور کن آورده است، عناصر تازه ای به چشم می خورد که سابق بر این جایگاهی ثابت و پیوسته در شعر مردمی و روزآمد ما نداشته است. پیش از هر توضیحی باید گفت که غالب ترانه های این دفتر واجد خصلتی شکوه گونه ، اعتراضی و البته جزئی نگر و اندیشمندانه است که این یک، خود از اتصال ترانه سرا به منابعی فراتر از زندگی روزمره خبر می دهد.
گلرویی در این مجموعه تنها به توصیف مشاهدات و لحظات و یا صدور حکم علیه عاملان ناملایمتی ها و تنگناهای موجود بسنده نکرده و با نگرشی حاکی از تعمق و دورنگری، به ثبت نمادها و تشبیهات و تمثیلاتی پرداخته که اگرچه ساده خوان و همه فهم به نظر می رسد اما خود را از دایره زمانی حدوث ترانه برکنده و افق هایی فراتر را جستجو کرده است.
ترانه های تصورکن در میان اشعار و ترانه های شخصی (درون گرا) ، رمانتیک و با پرسپکتیوهای محدود طبقه بندی نشده و جهان و مخاطبانی متفاوت را می جوید. درد و رنج سراینده و آنچه وی را به اعتراض و گاه فریاد واداشته ، عمدتا بی عدالتی های روا داشته شده در حق بشر است. او کمتر به سراغ دلبستگی های فردی و عاشقانه های پرسوزوگداز رفته و آنجا هم که به سوی عاطفه و احساس گرائیده ، حرف از تکریم انسان ، حرمت بشر و آرمان هایی به میان آورده که جنبه های جمعی ، فراتنی و حتی جهان شمول داشته است.
در ترانه یغما گلرویی ، عدالت، آزادی، شرافت، شهادت و رفاقت جایگاهی برجسته و مشهود دارد و البته این سطح بالای توجه به شعاردهی و قلنبه گویی منتج نشده و با ظرافت ها و تصویرسازی هایی مطبوع، صورت عینی به خود گرفته است. بطور مثال شعر اجازه با استفاده از عنصری آشنا همچون کتاب های درسی و قصه های دلپذیر درون آنها، تضادهای ناشی از وضعیت بیرون و درون کتاب را مورد تاکید قرار داده است:
بابا آب داد یه دروغه، کسی اون آب رو نخورده
بابا پول نون و آب رو دیگه دود کرده و مرده
مادرم قصه نمی گه، خواهرم شب سر کاره
اما تو کتاب مشقم دوباره حرف سواره

شاعر البته در قطعه هایی نظیر کارگر، رفیق، چه می کنی و... فروریزی آرمان ها و استیلای حس شکست خوردگی رویاهای خود را رنگی شفاف می زند و خواننده را به نشانه های عدالت محورانه سوسیالیستی ارجاع می دهد. ...
نگاه جهان وطنی ترانه سرا به طبقات فقیر، توجه او نسبت به مردم فرودست، اعتراض علیه تضادهای طبقاتی، جستجوی فرشته آزادی، پرسه در خاطرات، دوری از خودگرایی و توجه به اغیار، دلزدگی از نارفیقی و جفاکاری و خیانت، واماندگی آرزوها و... از جمله مضامین و مولفه های مشترکی است که قطعات این دفتر را در ردیف ترانه های انتقادی - اجتماعی قرار می دهد.
همان گونه که پیشتر نیز ذکر آن رفت گلرویی حتی عاشقانه های خود را هم در زمینه ای انسان محور و غیرشخصی پرورانده و تلاش داشته تا راوی ترانه ها را همچون قهرمانی مسلح به ایمان و آرمان های جهان وطنی بنمایاند:
کوچولو، من و عموهات دنیا رو قشنگ می خواستیم
کوچه رو بدون دیوار، شب رو رنگ به رنگ می خواستیم
ما تلاشمون رو کردیم واسه آتیش زدن شب
واسه برپا کردن صلح بین پروانه و عقرب
تو به فکر این جهان باش که ترازوی خرابه
یه طرف کاسه زهره یه طرف تنگ شرابه...
برخی ترانه های تصور کن قرابت بسیاری با فریادهای توفنده ای دارد که در زمانه انقلاب ها، نقش پرچم و شب نامه و دیوارها می شدند. درواقع ترانه سرا در جاهایی پرتحرک و انقلابی و معترض و در جاهایی دیگر، ساکن و افسرده و شکست خورده می نماید و چنین ویژگی هایی است که ترانه های حکم، رئیس، محله ما، ضامن دار، شعبون بی مخ و جامعه بی طبقه او را به فیلم ها و لحظه ها و تکه کلام های اعتقادی مسعود کیمیایی نزدیک می سازد. می توان گفت اگر کیمیایی مبدع سینمایی با قهرمان های تنها، زخمی و عدالت خواه است، یغما گلرویی نیز تصویرگر موقعیت و جهان آدم هایی است که خسته از مقاومت و تلخکام از شکست ها و پلشتی ها، خود و تجربه هایشان را روایت می کنند.

***

منو گریه کن !
یادداشتی بر دفتر ترانه ی تصور کن ، یغما گلرویی

نخست ) ترانه گی در تعریفِ یغما
درباره ی تعریفِ ترانه و ترانه گی در سالهای اخیر بسیار بحث شده و طبیعتا با توجه به نوعِ گفتمان ، پس از این هم ادامه خواهد داشت . به زعمِ نگارنده عمومی ترین و کاربردی ترین تعریفِ ترانه متنی ست که برای اجرای موسیقیایی نوشته می شود. حال این تعریف را در آرمانی ترین شرایط می توان به شعری ست که برای اجرای موسیقیایی سروده می شود تغییر داد. تبدیل متن به شعر و نوشته به سروده ، ریشه ی بسیاری از اختلاف نظرها و سلیقه ها در این باب است هر چند در این رهگذار نباید فراموش کرد ، توافق در مورد شعریت ترانه نیز خود آغاز گرِ بحثی به درازای تاریخ ادبیات است ، چرا که نیاز به ارائه ی تعریفی از شعر داریم . حال در این نوشتار به هیچ عنوان قصدِ رسیدن به نتیجه ای قطعی از این بحث را ندارم ، بلکه با این مقدمه می خواهم به تعریفِ ترانه گی در ترانه سراییِ یغما گلرویی بپردازم و البته بدیهی است که این تعریف در محدوده ای نسبی تعریف می گردد و مطلق نیست .
یغما گلرویی ترانه سرایی حرفه ای به معنای اخصِ کلمه است ، توضیح اینکه بسیارند کسانی که با ترانه روزگار می گذارنند ، بی وقفه ترانه می سازند ، ترانه می نوشند و شاید هم می دوشند و می خورند! با ترانه حرف می زنند، با ترانه برج می سازند، با ترانه می دوند، با ترانه به حرکات موزون و ناموزن می پردازند، از ترانه خسته نمی شوند و. . .
اما بسیار نیستند کسانی که چونان او ترانه را موجودی زنده و پویا و نه طفیلی و باری به هر جهت بپندارند . یغما بسیار می بیند و بسیار می شنود و بسیار می خواند و از بسیار نوشتن هم هراسی ندارد ، پشتِ اسمِ مستعار و کارهای بی نام و نشان پنهان نمی شود ، خود را به آهنگساز و خواننده و طیفی خاص محدود نمی کند ، ژست های روشنفکرمآبانه ( 1 ) نمی گیرد و برای سریال و سینما هم ترانه می نویسد ، از چاپ و انتشارِ آثارش بیمناک نیست ، آثاری که بیشتر از نوجویی و دیگر گونه نویسیِ ترانه سرا حکایت دارد . البته هزینه ی آن را هم می پردازد ، ترانه هایی که بعضا مشق به نظر می رسند نیز چاپ و اجرا می شوند ، ترانه هایی که برای رهیافت به فضایی تازه برای ترانه نوشته شده اند ، نه به عنوانِ نمونه ای آرمانی از گونه ای تازه از ترانه ، مسئله ی مهم دراین میان حرکت و پویایی ست ! برای خوشایندِ دیگران به خود سانسوری نمی پردازد و آنگونه که می خواهد می نویسد ولو مدتی بعد آن را کنار بگذارد ، کمتر سوژه ایست که در روزگارِ ما ( شهروندِ ایرانی ) یافت شود و یغما آنرا به زبانِترانه برنگردانده یا در ترانه به آن اشاره نکرده باشد .
نوعِ پرداختنِ یغما گلرویی به سوژه مهمترین وجه تمایزِسیاقِ ترانه نویسی اوست که در نوعِ خود جالب است و این کار به امضای ترانه های او بدل شده ــ چند سالی ست دیگران نیز از این رویه استقبال کرده اند ــ او به نوعی انشاء نویسی در ترانه دست زده است .
روشِ یغما در این گونه ترانه ها بسیار ساده است :
موضوع ترانه : درباره ی فلان موضوع بنویسید
او قلم دست می گیرد و درباره ی موضوعِ مطروحه می نویسد ، انتخابِ موضوعی او نیز طیفِ گسترده ای را در بر می گیرد از جدی ترین موضوعاتِ سیاسی ، اجتماعی ، فلسفی گرفته تا زندگی شهری ، عشقهای تین ایجری ، ادبیاتِ روز ، موضوعات فانتزی و عامه پسند و . . . همه ی اینها را از فیلترِ ذهنیِ خود می گذراند و به ترانه می رساند .آنچه یغما را از دیگران به نوعی در این زمینه متمایز کرده ، تجربیات و جدیتِ او در این گونه ترانه هاست . طبیعتا نمونه های پراکنده از این رویه در تاریخِ نه چندانِ مطول و مکتوبِ ترانه ی این مرز و بوم یافت می شود ، اما هیچگاه چنین جدی و تاثیر گذار نبوده و بسآمدِ بالایی نداشته است ( 2 )
برای لمسِ بیشترِ این روش ، می توان کارِ او را شبیهِ برنامه سازیِ تلویزیونی دانست که هفته ای یک شب ، در زمانی مشخص و محدود ، با گستره ی مخاطبینِ فراوان قرار است درباره ی موضوعاتِ روز و حساسیت برانگیز برنامه ی بسازد . یغما در بسیاری از ترانه هایش دوریبنِ خاصِ خود را در دست می گیرد و در دنیای پیرامونِ ما می گردد آنچه را می بیند و می خواهد را با ترانه به ما عرضه می کند . برنامه اش شکلهای متنوعی دارد : مصاحبه ، گزارشِ مستند ، گزارشِ داستانی ، نمایشِ عکس و . . . این کار به نوعی شبیه و تحتِ تاثیرِ ترانه نویسیِ غربی به ویژه موسیقیِِ جاز و راک است .
ترانه هایی همانندِ : کتاب، محله ی ما، دوره گرد، کوچولو، زمزمه های اعدامی، پیانیست، کفتر چاهی، روزنامه ی صبح، بازرسی و. . .
طرفه آنکه او در ترانه نویسی به سبک و سیاقِ ترانه سرایی نوین تجربیاتِ قابلِ تامل و در خوری دارد و به استانداردهای شناخته شده ی این نوع ترانه رسیده و همانندِ بسیاری از هم نسلانِ خود ، نوآوری هایی هم در آن داشته است ، ولی هیچگاه به همین اکتفا نمی کند ، ترانه هایی می نویسد با زیبایی شناسیِ کاملا متفاوت و بعضا متضاد با دیگر ترانه هایش ! و این یعنی او هیچ پیش فرض ذهنی برای تواناییِ ترانه قائل نیست چرا که می پندارد ترانه ی واقعی خود زنده است و زندگی می کند و مخاطبِ خود را می یابد و ملعبه ی دستِ ناترانه سرایان نمی شود .
در ترانه های موضوعی و انشاء گونه ی یغما، اولویت با موضوع است و زبان در این گونه کارها خود نمایی نمی کند ، معمولا در چارچوبِ محاوره ی معمولی و زبانِ خودکار حرکت می کند . از سوی دیگر در این دفتر و دفترهای پیشین کم نیستند ، ترانه هایی که از حیثِ زبان قابلِ مطالعه هست و آفرینشِ ادبی جدا از موضوع ، معطوف به قاعده کاهی در حوزه ی زبان بوده است و قابلیتِ بررسی و تحلیلِآکادمیک را دارند .
با هَر سپیده‌ ، بانگ‌ِ گلوله‌ ! در هَر گلوله‌ ، مرگ‌ِ کبوتر !
با هَر کبوتری ، ‌ گُلی‌ از خون‌ ! در هَر گُلی‌ ، ستاره‌ی‌ پَر پَر !
تا کِی‌ ستیزِ داس‌ و شقایق‌ ؟ اعدام‌ِ برگ و قتل‌ِ صنوبر ؟
تا کِی‌ مصاف‌ِ سُرب‌ و شقیقه‌ ؟ تا کِی‌ ستیزِ سینه‌ و خنجر ؟ ( سپیده )
و
دستان‌ِ تو : دو ساقه‌ی‌ در هم‌ به‌ سمت‌ِ ماه‌ !
چشمان‌ِ تو : دو تیله‌ ، دو زیتون‌ِ تن‌ سیاه‌ !
دریای‌ نفت‌ِ خام‌ِ گیس‌ِ تو را غرق‌ می‌شوم‌ !
ای‌ عطرِ تو دلیل‌ِ رفتن‌ِ هر راه‌ِ اشتباه‌ !
(خواب گرد )
و
سبزِ غزل‌ باش‌ و من و ، به‌ قلب‌ِ کهکشون‌ ببر !
تصویرِ مات‌ِ جاده‌ رُ بگیر از این‌ چشمای‌ تَر !
دستام‌ُ باور کُن‌ اگه‌ سردَن‌ مث‌ِ کوه‌ِ یخی‌ !
دستت‌ پُل‌ِ بهشته ‌ و ، خودت‌ هنوز تو برزخی‌ ! ( پروانه های حبسی )
و
نگاهم‌ کُن‌ که‌ شب‌ گُم‌ شه‌ ! نگاهم‌ کُن‌ که‌ پیدا شم‌ !
نگاهم‌ کُن‌ ! نگاهم‌ کُن‌ ! نذار تنهاترین‌ باشم‌ !
به‌ تو می‌بخشم‌ آواز و، چراغ و شبنم و نور و !
به‌ تو می‌بخشم‌ این‌ قلب‌ِ به‌ تو محتاج‌ِ مغرور و ! (گلِ وحشی )
و
تو تبسم‌ِ بهاری‌ بعدِ شلاق‌ِ زمستون‌ !
گُل‌ِ سُرخ‌ِ اعتراضی‌ تشنه‌ی‌ یه‌ جرعه‌ بارون‌ !
یه‌ ترانه‌ تو چشاته‌ که‌ نمی‌رسه‌ به‌ آخر !
طوقی‌ از رنگین‌کمونی‌ دورِ گردن‌ِ کبوتر ! (خاتونِ ستاره )
به جز ترانه های موردِ اشاره ، مواردِ دیگری نیز می توان یافت که از منظرِ زیبایی شناسی و خاستگاهِ آفرینش به ترانه ی نوینِ دهه ی پنجاه تعلق دارد ، البته با نوآوری هایی که مختصِ دهه ی هشتاد است و از جریانهای شعریِ دهه ی شصت و هفتاد نیز تاثیر گرفته است . حال برای برخی ، نمونه ی آرمانیِ ترانه ی اندیشمند و بیدار ، چنین ترانه هایی ست ! آسیب شناسیِ این دیدگاه ، خود مجالی مفصل و مبسوط می خواهد که خارج از حوصله ی این گفتار است .

دو ) شخصیتهای ترانه های یغما
به طورِ طبیعی در مطالعه ی آثارِ هر شاعری با شخصیتها و عناصرِ ثابتی روبرو می شویم ، برای نمونه در اشعارِ حافظ ، به جز معشوقِ همیشه گیِ ادبیاتِ کلاسیکِ پارسی هماره با شخصیتهایی همانند : ساقی ، پیرِ مغان ، پیر میکده ، رقیب ، مغبچه و ... روبرو هستیم .
هر چقدر آفاقِ مضامین در آفرینش گریِ ادبی ، گسترده تر باشد ، شخصیتها نیز تنوع و تازگیِ بیشتری می یابند ، ترانه های یغما در این دسته قرار می گیرد . ماحصلِ تعریفِ وی از ترانه گی ، آوردنِ شخصیتهایی است که جدا از شخصیتها و عناصرِ ثابتِ ترانه سراییِ معمول ، در ترانه های وی دیده می شود . ( 3 ) یکی از این شخصیتها ، بچه ها هستند ، بچه های گشنه ، جنگ زده و فقیر .

نه‌ بُمب‌ِ هسته‌یی‌ داره‌ ، نه‌ بُمب‌افکن‌ ، نه‌ خمپاره‌ !
دیگه‌ هیچ‌ بچّه‌یی‌ پاش‌ُ روی‌ مین‌ جا نمی‌ذاره‌ ! (تصور کن )

اگه‌ می‌شُد سربازا تفنگاشون‌ُ خاک‌ کُنن‌ !
بچه‌های‌ نون‌نخورده‌ اشکاشون‌ُ پاک‌ کُنن‌ ! ( اگه می شد ، چی می شد )

من‌ یه‌ شکارچی‌اَم‌ که‌ می‌خواد بادُ شکار کُنه‌ !
هدیه‌ش‌ ببره‌ واسه‌ بچه‌های‌ گشنه‌ی‌ دروازه‌غار
تا فِرفِره‌ها بچرخن‌ُ بادبادکا هوا بِرَن‌...
بلکه‌ چَن‌ دقیقه‌ یادشون‌ بره‌ تلخی‌ِ این‌ روزگار !

من‌ یه‌ شکارچی‌اَم‌ که‌ می‌خواد ابرُ شکار کُنه‌
بعد ببارونه‌ اون‌ُ رو سرِ یه‌ بچه‌ی‌ مُرده‌
که‌ گوشه‌ی‌ کوچه‌ اُفتاده‌ وُ چشماش‌ هنو بازَن‌...
انگار هنوزَم‌ دنبال‌ِ نون‌ِ اون‌ طفلک‌ِ نون‌نخورده‌ ! ( شکارچی )

شنیدم‌ که‌ بچه‌های‌ گُشنه‌ی‌ دروازه‌غار
بچه‌های‌ بی‌ترانه‌ ، بچه‌های‌ بی‌قرار ( دروازه غار )

یادِ پابرهنه‌ها کُن‌ ، که‌ گرفتارِ حیاتن‌ !
بچه‌های‌ گشنه‌یی‌ که‌ عطش‌ِ یه‌ آب‌نباتن‌ ! ( کوچولو )

سر تا پا چِک آپِ کامل می شه هر ماه ! ده تا دکتر شبُ روز هواشُ دارن !
دیگه غم نداره که بچه ها هر روز ، پا رو مینایی که اون ساخته می ذارن ! (رئیس )

می دونم یه روز یه بچه وقتِ بازی می بینه ،
خودنویسُ که هنوزم روی خاکا افتاده !
اونُ برمی داره وُ بزرگ که شد می نویسه ،
از عذابِ اتفاقی که تو اون جا افتاده ! ( زخمای زنجیره ای )

اما از جنوبِ شهر دیده می شن ،
برجایی که مثلِ قارچ قد کشیدن !
بچه های گشنه خوشبختی رُ از ،
پُشتِ ویترینِ مغازه ها دیدن ! (دیدن )
نمونه مواردِ برشمرده ، حاکی از اهمیتِ نقشِ بچه ها در جهان بینیِ شاعر است ، برای ملموس تر دیدنِ این نگرش نگاه کنید به ترانه ی کوچولو در این دفتر ، به ویژه دو بندِ زیر :
کوچولو ! من‌ُ عموهات‌ دنیا رُ قشنگ‌ می‌خواستیم‌ !
کوچه‌ رُ بدون‌ِ دیوار ! شب‌ُ رنگ‌ به‌ رنگ‌ می‌خواستیم‌ !
کوچولو ! من‌ُ عموهات‌ ، فکرِ فردای‌ تو بودیم‌ !
برای‌ تو می‌شکستیم‌ ! برای‌ تو می‌سرودیم‌ !

شاعر با توجه به مواردی که در این ترانه و در ترانه های دیگر می آورد ، نسلِ کنونی و پیشینِ خود را ناکام می داند و از بچه ها می خواهد که اشتباهِ ایشان را تکرار نکنند .
از شخصیتهای برجسته ی دیگرِ ترانه های یغما، دیکتاتورها هستند ، دیکتاتور هایی که حرفِ اول را می زنند و ریشه ی بسیاری یا همه ی ناعدالتی و بدبختی ها هستند :
کسی‌ آقای‌ عالم‌ نیست‌ ، برابر با همَن‌ مَردُم‌ !
دیگه‌ سهم‌ِ هر انسانه‌ تن‌ِ هر دونه‌ی‌ گندم‌ !
جهانی‌ رُ تصوّر کُن‌ ، بدون‌ِ نفرت‌ُ باروت‌ !
بدون‌ِ ظلم‌ِ خودکامه‌ ! بدون‌ِ وحشت‌ُ تابوت‌ ! ( تصور کن )

حکومت‌ نظامی‌ُ تموم‌ کُن‌ ! بیرون‌ بیا از قرق‌ دوباره‌ !
لِه‌ نشو با پوتین‌ِ دیکتاتور ! نترس‌ از نشون‌ُ از ستاره‌ ! ( عاشقانه )

شما عادلین‌ ! آقای‌ دیکتاتور !
ما رُ ببخشین‌ ! آقای‌ دیکتاتور ! ( زمزمه های اعدامی )

دوس‌ داری‌ که‌ فضله‌ بندازی‌ رو مجسمه‌ی‌ دیکتاتورا !
دوس‌ داری‌ بری‌ اون‌ورِ اَبرا ، پُشت‌ِ آسمون‌ ، بالای‌ بالا ! (کفتر چاهی )

گرسنه‌ که‌ باشی‌ ، می‌تونی‌ دُلّاشی‌ !
می‌تونی‌ تسلیم‌ِ این‌ دیکتاتورهاشی‌ ! ( ترانه ی گرسنه گی )

خوندن‌ِ یه‌ نامه‌ از خونه‌ توی‌ میدون‌ِ جنگ‌ !
تماشای‌ دیکتاتور از توی‌ دوربین‌ِ تفنگ‌ ! ( عکسِ لحظه ها )

می تونه تمومِ دیوارا رُ خاکستر کنه !
می تونه رو دیکته های دیکتاتور خط بکشه ! ( دیکته های دیکتاتور )

همچنین عواملِ دیکتاتورها :
که‌ خون‌بهای‌ تو خون‌ِ سیاه‌ِ جلّاد است‌ !
سکوت‌ِ دامنه‌ در انتظارِ فریاد است‌ ! ( رفیق )

بساز با من‌ این‌ گُل‌سرودِ فریادُ !
ببند دستای‌ غرق‌ِ خون‌ِ جلادُ ! (تاول )

جهانی‌ که‌ تو اون‌ پول‌ُ نژادُ قدرت‌ ارزش‌ نیست‌ !
جواب‌ِ هم‌صدایی‌ها پُلیس‌ِ ضدِ شورش‌ نیست‌ ! ( تصور کن )

تو این‌ دقیقه‌ صدتا جنگل‌ُ ، با ارّه‌ برقی‌ گردن‌ بریدن‌ !
سربازای گاردِ ضدِ شورش ، گلنگدن‌هاشون‌ُ کشیدن‌ ! ( دقیقه های آخرِ دنیاس )

جدا از مواردِ برشمرده ، به طورِ پراکنده با پاسبونا، عابرا، چریکا، روزنامه فروشا و . . . نیز در این ترانه ها بر می خوریم که همه گی ، از جهان بینی شاعر حکایت دارند .
نکته ای که آوردنش در این گفتار خالی از لطف نیست ، علاقه ی یغما به استفاده از برخی واژه ها در ترانه هایش است که یکی از این واژه ها خودِ واژه ی ترانه است. واژه ای که در این دفتر بیش از شصت بار تکرار شده و با چنین بسامدِ وقوعی می تواند از خصایصِ سبکیِ یغما به شمار بیاید . ( 4 )
برخی از این استفاده ها مسبوق به سابقه است و تازگیِ خاصی ندارد ، برای نمونه :
من‌ُ یادِ دنیا بنداز ، قاب‌ بگیر زخم‌ِ تنم‌ رُ !
شب‌ُ پُر کُن‌ از ترانه‌ ، زنده‌ کُن‌ نبض‌ِ قلم‌ رُ ! ( دعوت )

کشف‌ِ طعم‌ِ یه‌ ترانه‌ ، توی‌ لب‌تلخی‌ِ تکرار !
یا تولدِ یه‌ آهنگ‌ ، تو خیابون‌ ، زیرِ رگبار ! ( دیدنِ تو )
و بسیاری نیز تازگی داشته و کشفِ ذهنیِ شاعر می باشند :
یک‌ خودنویس‌ِ بی‌خون‌ ، با چند برگ‌ِ کاغذ !
رؤیای‌ چیدن‌ِ این‌ ، ترانه‌های‌ نارس‌ ! ( نارس )

بخون‌ از اون‌ شعرایی‌ که‌ رنگ‌ِ رؤیا دارن‌ !
بخون‌ که‌ بی‌آوازت‌ ، ترانه‌ها بی‌کارن‌ ! ( بی کار )
و یا استعاره های تازه :
همه‌ی‌ ترانه‌ها پیرهن‌ِ گُل‌ تن‌ می‌کنن‌ !
قصه‌ی‌ تلخ‌ِ سفر به‌ سطرِ آخر می‌رسه‌ ! ( تقویمِ غربت )

بَرام‌ بخون‌ ترانه‌یی‌ شبیه‌ِ بال‌ِ شبپره‌
که‌ توش‌ پُر از ضجه‌ی‌ یه‌ پیانوی‌ شعله‌وره‌ ! ( پیانیست )
همه ی این تکرارها حکایت از اهمیتِ تعبیرِ ترانه در دنیای ذهنیِ شاعر دارد ، البته با ثقلِ معناییِ بیشترکه حتی بعضا به نمادی برای فریاد و اعتراض تبدیل می شود ، و نه صرفا تغنی و ترنم !

سه ) فراوانیِ اسامیِ خاص
پیش از دهه ی پنجاه ، کنایه ها وتلمیحات ، تشبیه ها و استعاراتی در ترانه استفاده می شد که پیشتر در شعرِکلاسیکِ پارسی بارها آزموده شده بود و در ترانه های آن سالها به مواردِ بسیار اندکی می توان برخورد که فاقدِ پیشینه ی کلاسیک باشد ، این نکته در موردِ دایره ی واژگانیِ این ترانه ها نیز صدق می کند . یکی از ویژگی های ترانه ی نوین شکستنِ این حصارِ خودساخته بود که باعث فاصله گرفتنِ شعر از زمانِ زیستنِ شاعر بود ، تعابیری مانندِ لعلِ بدخشان و ماهِ نخشب و وامق و عذرا و رخشِ رستم و از این دست دیگر در زندگیِ امروزه ملموس نیستند و بر عکس خودوری افسانه ایِ پیکان! و یا مارلون براندو از بسیاری از تعابیرِ کلاسیک حضوری پر رنگ تر و ملموس تر دارند ، که البته این موضوع بدیهی و طبیعی است . با تفاوت در زیستن ، نمادها نیز تغییر می یابد .
کاربردِ اسامیِ خاصِ تازه و امروزین در ترانه های یغما به قدری زیاد است که شاید بهتر باشد او فهرستِ اعلامی نیز به پایانِ دفتر ترانه هایش بیافزاید! به هر روی استفاده از اسامیِ خاص ، فی نفسه خالی از اشکال است .
نکته ی ظریف در آن ساختمند بودنِ این استفاده است ، یعنی چربیدنِ دلالتِ معنایی بر دلالتِ موسیقیایی . چرا که آوردنِ ساخت های جدید در ترانه و یا حتی شعر ، به خودیِ خود نوعی خطر کردن به شمار می آید ، خطر از این رو که تلمیحات و کنایه های قدیمی به قدری برای نسل های گذشته تکرار شده اند که خودکار ایجادِ عاطفه می کنند . برای نمونه به این سطر دقت کنید : تو لیلای منی!
به تبعِ این جمله معانیِ زیر بی وقفه از ذهنِ مخاطب می گذرد :
تو همچون لیلا زیبا و یگانه ای و من مانندِ مجنون دیوانه وار تو را دوست می دارم !
حال اگر ما قصه ی لیلی و مجنون را از پیشینه ی ذهنیِ مخاطب پاک کنیم ، دیگر این سطر معنا و عاطفه ی خاصی را برای مخاطب پدید نمی آورد و تو لیلای منی تنها تو لیلای منی معنا می دهد که می تواند تو صغرای منی هم باشد و یا هر اسمِ دیگری که به نظر برسد یا نرسد!
تعریفی که شفیعی کدکنی از تلمیح می دهد می تواند ، راهگشای این مبحث باشد اشارتی است که به بخشی از دانسته های تاریخی ، اساطیری و فرهنگی و ادبی خواننده می شود ، و از آنجا که در تقابلِ یکدیگر قرار می گیرند ، نوعی لذتِ تداعی و نوعی موسیقیِ معنوی ایجاد می کند ( 5 )
حال منظورم از خطر کردن همین یکی فرض کردنِ دانسته های ذهنیِ آفریننده و مخاطب است . دانسته هایی که تازه بوده و بعضا حاصلِ کشف و تجربه های آفریننده باشد . برای نمونه بندرِ بنارس تا چه حد با ذهنِ مخاطبِ عام اصطکاک پیدا می کند ؟
یک‌ عودِ گُر گرفته‌ ، با هاله‌یی‌ مقدس‌ !
یک‌ عودسوزِ چوبی‌ ، از بندرِ بنارس‌ !
یک‌ خودنویس‌ِ بی‌خون‌ ، با چند برگ‌ِ کاغذ !
رؤیای‌ چیدن‌ِ این‌ ، ترانه‌های‌ نارس‌ !
دلالتِ موسیقاییِ بندرِ بنارس در این بند کاملا مشخص است و حتی به اعنات در قافیه انجامیده که خالی از زیبایی نیست . اما دلالتِ معناییِآن تنها به هاله ی مقدس و عودسوزِ چوبی بر می گردد که از بندرِ بنارس آمده است که می توانست از شهرِ مقدسِ دیگری آمده باشد! . به هر حال در سنتِ شعرِ فارسی نیز فراوان به نمونه های اینچنینی بر می خوریم که دلالتِ موسیقیایی بر دلالتِ معنایی در تلمیح یا اشاره به اسمی خاص چربیده است. در هر صورت این موضوع به سیاقِ شخصیِ هر آفرینش گر در روندِ آفرینندگی مربوط می شود .
بر خلافِ نمونه ی بالا کاربردهایی نیز در ترانه های یغما می توان یافت که استفاده از اسامیِ خاص ، ساخت مندانه بوده است .
هنوزم آهنگرا وقتی چکش دس می گیرن
یه چیزی توی رگاشون می دوه مثلِ غرور !
حسِ خوبیه ولی عینِ خوره قد می کشه !
حسی مثلِ سطرِ اولِ کتابِ بوفِ کور ! ( دیکته های دیکتاتور )
سطرِ اولِ کتابِ بوفِ کور جدا از دلالتِ موسیقایی ، با هیچ گزینه ی دیگری در این بند نمی تواند جا به جا شود . ( 6 )
آکروپولیس‌ شونه های تو ! ، باغ‌ِ معلق‌ ، معنی‌ِ گیست‌ !
آغوش‌ِ تو کوچه‌های‌ پاریس‌ ! ، ونیز شناور تو چشم‌ِ خیست‌ !
وقتی‌ که‌ بغضت‌ شکسته‌ می‌شه‌ ، دیوارِ ندبه‌ تَرَک‌ می‌خوره‌ !
تاج‌ محل‌ می‌لرزه‌ توی‌ حوضش‌ ، وقتی‌ که‌ چشمات‌ از گریه‌ پُره‌ ! ( عاشقانه )
مواردِ بالا نیز خالی از دلالتِ معنایی نیستند ، هر چند که آغوش‌ِ تو کوچه‌های‌ پاریس در این میان از تجربه های شخصیِ شاعر ناشی می شود و می تواند عمومیت نداشته باشد .
از انقلاب‌ تا آزادی‌ ،
ـ در بست‌اَم‌ که‌ بگیری‌ ـ دیر می‌رسی‌ !
از انقلاب‌ تا آزادی‌ ،
پُشت‌ِ چراغ‌ قرمزی‌... پیر می‌رسی‌ ! ( رنگِ اصلی )
ایهام ، تلمیح و کنایه ی تاریخی ـ جغرافیایی در " از انقلاب‌ تا آزادی‌ " از نمونه های درخشان و در خورِ استفاده ی یغما از اسامیِ خاص در این مجموعه است .
شنیدم‌ که‌ بچه‌های‌ گُشنه‌ی‌ دروازه‌غار
بچه‌های‌ بی‌ترانه‌ ، بچه‌های‌ بی‌قرار
بچه‌های‌ گُم‌ شُده‌ تو گردُ چاقو وُ سُرنگ‌
بچه‌های‌ نیمه‌ مُرده‌ ، بچه‌های‌ نیمه‌ منگ‌
یکی رُ دیدن‌ تو اون‌ محله‌های‌ غم‌زده‌
که‌ با گریه‌ تا سحر تو کوچه‌ها قدم‌ زده‌ ! ( دروازه غار )
یغما ، چه در این دفتر و چه در دفتر های پیشین علاقه ی خاصی به استفاده از دروازه ی غار ( 7) و لاله زار، دو محله ی قدیمیِ تهران دارد ، که اولی نمادِ فقر و بی عدالتی و دیگری نمادِ روشنفکریِ ورشکسته ی ایرانی است ، توضیح اینکه لاله زار در تئاتر و سینما و موسیقیِ معاصرِ ایران نقشی خاص داشته است و عمومِ این استفاده ها به جا و در خور بوده است .
جدا از نمونه های فوق ، استفاده از برخی اسامیِ خاص در برخی از ترانه ها با توجه به موضوع اجتناب ناپذیر است و موضوعِ ترانه ها توجیه و بسترِ این کاربرد است . برای نمونه ترانه های چون : سینمایی، شعبون بی مخ، غریبه، کتاب و . . .

چهار ) نوجویی در وزن
یکی از مشخصاتِ بارزِ ترانه های یغما به ویژه در این دفتر ، نوجویی در وزنِ ترانه است ، این نوجویی از سه منظر قابلِ بررسی است :
الف ) تغییرِ وزن در ترجیع
بدیهی است که این رویه در سنتِ ترانه نویسیِ پارسی ، دارای پیشینه است ، برای نمونه :
ای که بی تو خودمو ، تک و تنها می بینم
هرجا که پا می ذارم ، تو رو اونجا می بینم
یادمه چشمای تو ، پُر درد و غصه بود
قصه ی غربتِ من ، قدِ صد تا قصه بود
یادِ تو هر جا که هستم با منه
داره عمرِ منو آتیش می زنه
( دستای تو ، اردلان سرفراز )
وزنِ ترانه فعلاتن فعلن می باشد که در ترجیع به فعلاتن فعلاتن فعلن تغییر می یابد و دوباره به همان وزنِ آغازینِ ترانه بر می گردد . با توجه به بسامدِ بالای این رویه در ترانه های یغما آنرا می توان از خصایصِ سبکیِ وی بر شمرد . این اتفاق در 22 ترانه ( 7 % ) از ترانه های رقص در سلولِ انفرادی 33 ترانه ( 28 % ) از ترانه های این دفتر افتاده است. لازم به یادآوری است که بر خلافِ نمونه ی بالا ، یغما بیشتر اصرار به استفاده از اوزانِ ناهم خانواده ی وزنِ اصلی دارد برای نمونه نگاه کنید به ترانه های : حوای بی حواس، کتاب، دوره گرد، مشقِ شب و . . . این تمهید در آهنگسازی می تواند به تنوع و تشخصِ ترجیع بیانجامد .

ب ) فراوانیِ اوزان
در این دفتر یغما از 29 گونه ی وزنی استفاده کرده است که این آمار با توجه به تعداد ترانه های این دفتر ( 118 ترانه ) تنوعِ قابلِ توجهی است . در دفترِ پیشین ( رقص در سلولِ انفرادی ) از 24 گونه ی وزنی در 157 ترانه بهره برده بود .
پر کاربرد ترین اوزان این دفتر به ترتیب :
1- فعلاتن فعلاتن - 17 ترانه ، 14 %
2- وزنِ پنج هجایی و فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن هر کدام 16 ترانه ، 13 %
4- مفتعلن مفاعلن - 12 ترانه ، 10 %
در این میان به اوزانِ مهجور و کم کاربرد نیز می توان برخورد ، اوزانی مانند :
مفاعلن مفاعلن مفاعلن فعولن ( اشی مشی ) مفاعلن مفعولن ( بی کار ) و . . .

ج ) گرایش به وزنِ عددی
وزنِ عددی از گونه های مهجورِ شعرِپارسی ست که با توجه به سنتِ وزنِ عروضی ، نمونه های نادری از آن را در آثارِ پیشینیان می توان یافت . (8 ) در ترانه نویسی تحتِ تاثیرِ ترانه ی شهیدانِ شهرِ احمد شاملو، ترانه هایی هر چند معدود به این سیاق نوشته شده است ، ترانه هایی با مصراع های پنج هجایی که تنها تعدادِ هجاها در هر سطر مهم است و نه کیفیتِ آن ، از این رو آن را وزنِ عددی می خوانند . برای نمونه می توانه به ترانه های : گریه در رگبار ( شهیار قنبری ) سرزمینِ من و پل ( اردلان سرفراز ) و یه خونه دارم ( زویا زاکاریان ) اشاره کرد.
یغما در رقص در سلول انفرادی سه ترانه به این سیاق نوشته است : پنج هجایی ( ترانه های شبانه ، بوسه ای مرد افکن ) و ترانه ی هفت هجاییِ ( هق هق خنده ) که این آخری حداقل در سنتِ ترانه نویسی تازه و بی پیشینه است . او در دفترِ تازه ش به شکلی کاملا محسوس به ترانه نویسی با وزنِ عددی روی آورده است برای نمونه ترانه ی زندگی به شرطِ خنده یکی از نمونه های اجرا و منتشر شده ی پنج هجاییِ این دفتر است .
19 قطعه ( 16 % ) از ترانه های این دفتر ، وزنِ عددی دارند که 16 ترانه وزنِ 5 هجایی دارند و سه ترانه در اوزانِ 19 ، 12 و 8 هجایی ( به ترتیب ترانه های روشن ، شعبون بی مخ و سینمایی ) (9 )
یغما در استفاده از وزنِ پنج هجایی نیز نو آوری هایی داشته است : برای نمونه در ترانه ی عاشقانه بعضی سطرها به جای وزنِ 5+ 5 ، ده هجایی هستند یعنی سطر به دو پاره ی وزنی در خوانش تقسیم نمی شود :
آکروپولیس‌ ، شونه های تو ! ( 5 + 5 )
باغ‌ِ معلق‌ ، معنی‌ِ گیست ! ‌( 5 + 5 )
آغوش‌ِ تو کوچه‌های‌ پاریس ! ‌( 10 )
ونیز شناور تو چشم‌ِ خیست ! ‌( 10 )
و یا
تو وعده‌گاه‌ِ آخرین‌ قرار ، به‌ یادم‌ بیار ! ( 5 + 5 + 5 )
وقت‌ِ گُم‌ شُدن‌ تو دودِ سیگار ، به‌ یادم‌ بیار ! ( 5 + 5 + 5 )
فصل‌ِ شروع‌ِ گریه‌ی‌ گیتار ، به‌ یادم‌ بیار ! ( 5 + 5 + 5 )
موقع‌ِ پرسه‌ تو دل‌ِ رگبار ، به‌ یادم‌ بیار ! ( 5 + 5 + 5 )
به‌ یادم‌ بیار ! از یادم‌ نبر ! ( 5 + 5 )
شعله‌ بکش‌ تو خواب‌ِ خاکستر ! ( 5 + 5 )
به‌ یادم‌ بیار ! به‌ یادم‌ بمون ! ‌( 5 + 5 )
پروانه‌ باش‌ُ آتیش‌ بسوزون ! ‌( 5 + 5 ) ( به یادم بیار )
و
چرا به‌ فریادم‌ نمی‌رسی‌ ؟ ( 6 + 4 )
از نفس‌ افتادم‌ ! نمی‌رسی‌ ؟ ( 6 + 4 )
نمی‌رسی‌ تا شب‌ سفر کنه‌ ! ( 4 + 6 )
نمی‌رسی‌ تا عشق‌ اثر کنه‌ ! ( 4 + 6 )
تو که‌ نباشی‌ زمستون‌ می‌شه‌ ! ( 5 + 5 )
شکستن‌ آسون‌ِ آسون‌ می‌شه‌ ! ( 10 )
بی‌تو ستاره‌ مقوّاییه‌ ! ( 10 )
بگو که‌ ختم‌ِ ماجرا چیه‌ ؟ ( 10 )
چن‌تا شکوفه‌ به‌ انتظارت‌ شکفته‌ می‌شه‌ ، پژمرده‌ می‌شه‌ ؟ ( 5 + 5 + 5 + 5 )
چن‌تا ترانه‌ به‌ یادِ چشمات‌ نوشته‌ می‌شه‌ ، خط‌ خورده‌ می‌شه‌ ؟ ( 5 + 5 + 5 + 5 )
کجای‌ جاده‌ دو راهه‌ی‌ِ ما به‌ هم‌ می‌رسه‌ ، به‌ من‌ می‌رسی‌ ؟ ( 5 + 5 + 5 + 5 )
تو که‌ نباشی‌ کدوم‌ ترنّم‌ ، کدوم‌ ترانه‌ ، کدوم‌ اطلسی‌ ؟ ( 5 + 5 + 5 + 5 )
و همچنین توجه کنید به الگوی عددیِ خاصی که در ترانه ی روشن دیده می شود به این نحو که بندِ آغازین وزن 19 هجایی ( 5 + 14 ) می باشد که در ترجیع به 5 هجایی تبدیل می شود .
کاش‌ آهن‌ بودم‌ ، تا بتونم‌ تیغه‌ی‌ تیزِ یه‌ گاوآهن‌ شَم‌ !
کاش‌ هیزم‌ بودم‌ ، تا بتونم‌ تو اجاق‌ِ چپرا روشن‌ شَم‌ !
کاش‌ گندم‌ بودم‌ ، تا یه‌ تیکّه‌ نون‌ بشم‌ تو سفره‌های‌ خالی‌ !
کاش‌ مردم‌ بودم‌ ، تا برم‌ به‌ جنگ‌ِ هر مترسک‌ِ پوشالی‌ !
کاش‌ من‌ ، ما می‌شُد !
کاش‌ تو ، من‌ بودی‌ !
کاش‌ ظلمت‌ کم‌ بود ،
کاش‌ روشن‌ بودی‌ !
از آنجا که مطالعه ی دقیق و جامعی در باره ی اوزانِ عددی و نوعِ نامگذاری و استفاده از آنها نشده است و پرداختن به آن خارج از حوصله ی این گفتار است ، مواردِ برشمرده را پنج هجایی در نظر گرفتم ، حال اینکه تقسیم بندی هجاها در هر سطر با توجه به نوعِ خوانش فرق می کند .

د ) وزنِ آزاد
وزنی که از هیچ قاعده ی عروضی و یا عددی تبعیت نکند و تنها اراده ی شاعر و نوعِ روایت تعدادِهجاها را مشخص می کند . این موضوع با ترانه نویسی بر روی ملودی فرق می کند چه از لحاظِ نوعِ آفرینش در تقدم و تاخر نسبت به ملودی و چه از این لحاظ که معمولا در ترانه هایی که بر روی ملودی نوشته می شود ما با قرینه های عروضی و عددی و بعضا رعایتِ کاملِ وزن ی عروضی روبرو هستیم ، در حالی که در وزنِ آزاد چنین قرینه سازی هایی دیده نمی شود .
درباره ی این نامگذاری بسیار می توان سخن گفت ، عجالتا وزنی را که از هیچ قاعده ی عروضی و عددی و ضربی ( 10 ) تبعیت نکند ، وزنِ آزاد نامیده ام و اصراری هم بر این نام ندارم !
یغما در این دفتر 4 ترانه با این سیاق نوشته است : ترانه های زمزمه های یک اعدامی، امیرزاده ، بازرسی و شکارچی.
همانگونه که در بررسیِ ترانه ی زمزمه های یک اعدامی خواهید دید ، در این موارد نیز تلاشی نسبی برای نزدیکیِ تعدادِ هجاهای تشکیل دهنده ی هر سطر به چشم می خورد ، از این رو شاید بهتر باشد وزنِ این گونه ترانه ها را دارای وزنِ عددیِ ناهمسان بنامیم !

پنج ) نقدی بر ترانه ی " زمزمه های اعدامی "
تاکیدِ سه باره ی یغما بر تعبیرِ تازه در آغازِ این ترانه به همراهِ چند سطری که در پایان نوشته ، خود اشاره به خرق عادت و دیگرگونه جویی ترانه سرا دارد . ترانه سرا در دفترهای پیشین و همین دفتر نمونه هایی کم و بیش مشابهِ این ترانه دارد ولی هیچکدام فرمی توسعه یافته و در این حد جسورانه و کاملا متمایز چون زمزمه های اعدامی ندارد ، این ترانه را می توان نمونه ای قابل مطالعه و نقد از حرکت های جسته و گریخته ی چند سالِ اخیرِ او دانست .
طبقِ یک سنتِ مذهبی کشیش پیش از اعدامِ محکومین برایشان درخواستِ آمرزش از خدا می کند . پی رنگِ ترانه در این فرصت شکل می گیرد با این تفاوت که در اینجا خودِ اعدامی و نه کشیش طلبِ آمرزش می کند ، البته نه از خداوند که از دیکتاتور که نمادی بارز از سلطه ای اهریمنی است . این ترانه را می توان تله تئاتر و حتی نماهنگی انگاشت که بر محورِ دیالوگهای شخصیتِ اولِ داستان بنا شده است

گمون‌ می‌کردیم‌ !
یعنی حقیقتی در بین نیست ! تنها موضوعِ حقیقی و غیر قابلِ مناقشه ترجیعِ ترانه است (11 )
ما فکر می‌کردیم‌ آدمیم و این اشتباهِ بزرگی بود .
دوربین حرکت می کند و در نمای بازتر دو شخصیت دیگر واردِ روایت می شوند :
پَس‌ این‌ دوتا که‌ عینهو من‌ به‌ تیرکا بسته‌ شُدن‌ !
به همشکل پنداریِ اعدامیان در تعبیر عینهو توجه کنید ، راوی خیلی زود از وجه تفارقِ خود با آن دو گله می کند :
چرا تو آوازشون‌ دوتایی‌ نعره‌ می‌زنن‌ : آزادی‌ ؟
بگین‌ کی‌ این‌ تخم‌ِ لق‌ُ کاشته‌ تو مُخ‌ِ هر بی‌سوادی‌ ؟

چرا همه‌ش‌ یه‌ شعرُ می‌خونن‌ ؟

و کمی بعد تر
هر کدومشون‌ داره‌ ، یه‌ آواز واسه‌ خودش‌ می‌خونه‌ !

و نوبت به سربازای‌ نازنین‌ ! می رسه که دارند صبحونه نوشِ جون می کنن !

تا اتمامِ صبحانه ی سربازها ، راوی عقایدِ دو اعدامی را نقد می کند .
می‌گن‌ که‌ ارباب‌ بایس‌ ، زمین‌ُ با رعیت‌ قسمت‌ کُنن‌ !
نمادها در این قسمت دچارِ کهنه گی شده اند که این موضوع به سلیقه ی ترانه سرا برمی گردد . زمانِ وقوعِ روایت را می توان اوایلِ قرنِ بیست انگاشت ، سالهای پر جنب و جوشِ جنبش های کارگری . سعی بر این بوده که روایت جهان شمول باشد و درجغرافیای خاصی محصور نگردد. با این توضیح که بندِ دخترای‌ دِه‌ُ کی‌ توی‌ شب‌ِ عروسی‌شون‌ صاحب‌ می‌شه‌ ؟ می تواند با برخی جایهای روایت متناقض انگاشته شود .
در بخش دوم کماکان اعترافات ادامه می یابد اعترافاتی که اصرار به محکومیتِ راوی و حقانیتِ دیکتاتور دارد .
می‌دونم‌ که‌ شما می‌خواین‌ چریکا
همه‌ تیربارون‌ بِشن‌ !
مث‌ِ این‌ دونفر !
مث‌ِ ما سه‌ نفر !
شایدم‌ مث‌ِ خودِ من‌...
عدمِ قطعیت که به نوعی هجوِ کلیتِ موضوع است در اینجا به خوبی نمایانده شده است . نخست آن دو نفر را چریک می خواند ، بعد ما سه نفر را چریک می خواند و در پایان تنها خودش را با تاکید چریک می خواند ( مثه خودِ من ! ) و لاجرم باید اعدام گردد .
این‌ دوتا دارن‌ داد می‌زنن‌ که‌ عدالت‌ ! عدالت‌...
عدالت‌ چیه‌ ؟
عدالت‌ کیه‌ ؟
مجری‌ِ جنایت‌ ؟

و به جز شعارِ قبلیِ این دو نفر یعنی : آزادی ، عدالت نیز از زبانِ آن دو گزارش می شود و این بار اعدامی با کنایه و طنز بیشتری خود وآنها را محکومین واقعی می خواند و فرشته ی عدالت را به نوعی هجو می کند و اینکه قدرتِ دیکتاتور حتی باعثِ استحاله ی فرشته ی عدالت شده است .
شما چشمای‌ اون‌ُ بستین
و با تصویری طنز ابهتِ فرمانده را به سخره می گیرد :
فرمانده‌ اون‌جا وایساده‌ وُ یه‌ دستش‌ُ بالا بُرده‌ !
پرنده‌ها کلّی‌ فضله‌ روی‌ شونه‌هاش‌ انداختن
‌ ( 12 )
در بخش سوم نیز کماکان اعترافات ادامه دارد :
ما عَوَضی‌ فکر می‌کردیم‌ ،
حق‌ داریم‌ که‌ زنده‌ باشیم‌ !
ما عَوَضی‌ فکر می‌کردیم‌ ،
حَق‌ داریم‌ نفس‌ بکشیم‌ ! و . . .

وسرانجام او را مقدم بر خدا می شمارد " اوّل‌ شُما وُ دوّم‌ خُدا ! " و سپس برای خوردنِ گلوله از دیکتاتور تشکر می کند .
سایه‌ی‌ گندش‌ رو سرِ منه‌ !
نکته ی مهمی که در این میان نباید فراموش کرد اجرای خوبِ ترانه است . راوی خود دچارِ دیکتاتور یست ، فقط او حرف می زند ! فقط صدای او را می شنویم ! نقد و مخالفتی در کار نیست . او نمونه ای از جامعه ی دیکتاتور زده اند ، دیکتاتور مآبی را پذیرفته است و از دیکتاتوری آسیب می بیند ، ولی خود دیکتاتوری کوچک و مفلوک است . جز خود کسی را نمی بیند و دیکتاتور را دیکتاتور مآبانه می ستاید .
زبانِ ترانه در نگاهِ اول مرا به یاد برگردانِ ترانه های غربی می اندازد و کوششی که برای مقفی کردنِ این گونه برگردان هاست . نکته ی مهم در این کارها وفاداری به روایتِ ترانه و حفظِ عناصرِ روایتِ اصلی ست که بیشتر از تکنیک های زیبایی شناسیکِ زبان اهمیت دارد . کوششِ ترانه سرا حفظِ نورمِ زبانِ محاوره است و اینکه مخاطب صرفا با گفت و گویی عادی روبرو باشد . با توجه به عدم پایبندی قالبِ ترانه به فرمهای معمول و وزن عروضی یا عددی ، ترانه سرا در این تلاش موفق بوده است . به جز چند مورد که این روال رعایت نشده است :
کرده‌ کبود به جای کبود کرده!
این‌ اشتباه‌ِ بزرگی‌ بود... به جای اشتباهِ بزرگی بود این حشو است و از سهل انگاری های معمولِ مترجمان زبانهای اروپایی ست که در بسیار ی از موارد حشو محسوب می شود مگر دلالتِ معنایی داشته باشد که در اینجا ندارد .
می‌خوان‌ زیرُرو کُنن‌ تموم‌ِ دُنیا رُ تو یه‌ پلک‌ زدن‌ به جای می خوان تموم‌ِ دُنیا رُ تو یه‌ پلک‌ زدن‌ ، زیر و رو کنن
می‌دونم‌ می‌میرن جوونایی‌ که‌ این‌ روزا چِریک‌ بشن‌
به جای می دونم جوونایی‌ که‌ این‌ روزا چِریک‌ بشن‌ ، می میرن
و
که‌ فرصت‌ دادین‌ تجربه‌ کُنم‌ گوله خوردنو به جای که‌ فرصت‌ دادین‌ گولّه‌ خوردن‌ُ ، تجربه‌ کُنم‌
فرمانده‌ اومد ، تپانچه‌ به‌ دست‌ ، تا داغون‌ کُنه‌ کلّه‌ی‌ من‌ُ
به جای فرمانده‌ تپانچه‌ به‌ دست‌ اومد ، تا کلّه‌ی‌ من‌ ُ داغون‌ کُنه‌...
می توان چنین انگاشت که سهل انگاری های برشمرده ، از فعالیت های یغما در برگردانِ آثارِ زبانهای بیگانه به پارسی ناشی شده است ، با اینحال او در این زبان به تسلطِ خوبی رسیده است ، من شخصا در این ترانه به واژه و تعبیری برنخوردم که با بقیه ی متن ناهمگون باشد و به قولِ رفقا بیرون زده باشد .
در باره ی نقشِ وزن و قافیه در این ترانه احتیاجی به شرح و توضیحِ خاصی نیست . نکته ی بدیهی عدمِ تقیدِ یغما به قواعدِ قافیه در ادبیات کلاسیک است و سهل انگاری های زیر در این دست کارها که به زبانِ محاوره نوشته می شود بسیار دیده می شود که بررسی سیرِ تاریخی مواردِ اینچنینی و حُسن و قبحِ آن خارج از حوصله ی این نوشتار است :
( عادلین‌ - ببخشین ) ‌ ( نپوسَن‌ - گولّه‌ خوردن‌ ! ) ( می‌خونن‌ - زدن‌ ! ) ( زنده‌ باشیم‌ - ‌ نفس‌ بکشیم ) ( ساختن‌ - بِمِکَن‌ )

وزنِ ترانه را همانگونه که پیشتر گفتم ، می توان آزاد ! نامید ، با این توضیح که این نام عجالتا نامِ درستی برای وزنِ این ترانه ی خاص نیست ! وزنِ معمول شعرِ پارسی وزنِ عروضی است و شاعران جز آن در مواردی هر چند اندک ، از وزنِ عددی تبعیت کرده اند .
وزنِ آزاد محصولِ شعر سپید ( شاملویی ) است که آنرا باید خارج از این دو حیطه دانست . کوتاهی و بلندی مصاریع از هیچ نظامِ هجاشناسی تبعیت نمی کند و اراده ی شاعر در بیانِ مفهوم و . . . آنرا مشخص می سازد . حال در این ترانه یغما به طورِ نسبی به وزنِ عددی توجه داشته است . تعدادِ هجاهای مصراعها به هم نزدیک و بعضا برابر است . به هجا شماری چند بندِ نخستِ ترانه دقت کنید : (13 )
شما عادلین‌ ! آقای‌ دیکتاتور ! ( 11 )
ما رُ ببخشین‌ ! آقای‌ دیکتاتور ! ( 11 )

گمون‌ می‌کردیم‌ ، آدمی‌زاد ( 9 )
آزاد به‌ دُنیا میاد ! ( 7 )
گمون‌ می‌کردیم‌ ، حق‌ داره‌ ( 8 )
به‌ مُخش‌ فشار بیاره‌ ! ( 8 )

گمون‌ می‌کردیم‌ مثل‌ِ قصه‌ها ( 10 )
می‌تونیم‌ با دیوا بجنگیم‌ ! ( 9 )
گمون‌ می‌کردیم‌ شما تو خوابین‌ ! ( 10 )
گمون‌ می‌کردیم‌ زرنگیم‌ ! ( 8 )

دودِ کباب‌ِ کبوترِ صلح‌ ( 10 )
آسمون‌ُ کرده‌ کبود ! ( 8 )
ما فکر می‌کردیم‌ آدمیم‌ُ ( 9 )
این‌ اشتباه‌ِ بزرگی‌ بود... ( 9 )

نباید گله‌ می‌کردیم‌ ( 8 )
از سنگینی‌ِ چکمه‌هاتون‌ ! ( 9 )
خُب‌ ما شونه‌ داریم‌ ( 6 )
واسه‌ این‌ که‌ لِه‌ بشه‌ به‌ زیرِ پاتون‌ ! ( 12 )

دستامون‌ُ واسه‌ این‌ داریم‌ ( 9 )
که‌ قُل‌ُ زنجیرا نپوسَن‌ ! ( 9 )
سینه‌های‌ ما جون‌ می‌ده‌ ( 8 )
واسه‌ دریدن‌ُ گولّه‌ خوردن‌ ! ( 10 )
و . . .
به جز یک مورد ( بندِ نباید گله می کردیم ) در بقیه ی موارد ، اختلافِ تعدادِ هجاهای هر بند بیشتر از 2 نیست و این نشانه ی تمهیدِ نسبیِ ترانه سرا برای اجرای موسیقیاییِ ترانه است . او به یکباره تمام قالبهای معمول را به هم نریخته بلکه در قالبِ چهار پاره ترانه ای مقفی نوشته با مصراعهایی که تعدادِ هجاهایی نزدیک به هم دارند که با توجه به فرمهای معمولِ موسیقی ایرانی قابلیت اجرا نیز دارد و بایست به انتظار نشست تا نتیجه ی کار را دید . به هر روی ، چنین تلاشهایی رهیافتی است برای خروج از کلیشه های ترانه نویسی در چند دهه ی اخیر .
ناگفته پیداست که ترانه سرا در این اثر ، گرایشِ محسوسی به قطبِ استعاری و شاعرانه گی به این معنا نداشته است . او از زبانِ خودکار ( اتوماتیک ) برای خلقِ روایتِ خود بهره جسته ، با اینحال به غیر از موضوعِ قافیه این ترانه در چند جا خالی از صناعت نیست .
سایه‌ی‌ گَُندش‌ رو سرِ منه‌ !
خورشیدُ زندونی‌ کرده‌ !

تنها در این سطر از ترانه ، زبان از شکلِ خودکار خود خارج شده و به قطبِ استعاری گرایشِ آشکار دارد سایه ای که خورشید و زندونی کرده تعبیرِ شاعرانه و در خوریست که به طورِ ناگهانی ظاهر و ناپدید می گردد . البته با توجه به بافتِ زبانی ترانه و عدمِ به هم ریخته گی زبانِ محاوره در این سطر ، این اتفاق برجسته گی خاصی در اثر ندارد . و اما قاعده کاهی های دیگری نیز در این کار دیده می شود :
گمون‌ می‌کردیم‌ ، آدمی‌زاد
آزاد به‌ دُنیا میاد !

آدمی زاد و آزاد که می توان آن را جناسِ اشتقاق به شمار آورد .
دودِ کباب‌ِ کبوترِ صلح‌ آسمون‌ُ کرده‌ کبود !
واج آرایی کاف
طاقت‌ِ اون‌اَم‌ بالاخره‌ طاق‌ شُد !
از تُک‌ِ لوله‌ها یه‌ نور تُتُق‌ زد !

طاقت و طاق ، جناس و در پیِ آن آمدنِ تک و تتق در بندِ بعدی را می توان واج آرایی دانست برای ایجاد صدای ت برای تداعیِ صدای شلیک .
و چند موردِ نه چندانِ برجسته ی دیگر که در ترانه می توان یافت همانندِ جناس در چریک و شریک ، لال و مال ، شیشه و میشه و . . .
افزون بر اینها یک تلمیحِ به جا همراه با ظرافتی خاص در بیان :
یه‌ کیلو طلا از یه‌ کیلو گندم‌ خیلی‌ سنگین‌تَره‌ !
که اشاره به معمای عوامانه ی قدیمی دارد و از سوالاتی است که معمولا از کودکان برای آزمونِ هوش می پرسند و در اینجا با طنزی خاص بیان شده است . در این میان استفاده از قیدِ " خیلی " در خیلی‌ سنگین‌تَره‌ ! خالی از ظرافت نیست .

سعید کریمی
شهریور هشتاد و پنج

پانوشت ها :
1- گمان نمی کنم تعبیرِ " ژستِ روشنفکرمآبانه " احتیاج به توضیح داشته باشد ، پدیده ی روشنفکری در مملکتِ گل و بلبل (همانندِ بسیاری از پدیده های دنیای جدید از قوانین راهنمایی و رانندگی گرفته تا فوتبال ! ) هیچ شباهتی به خاستگاه و نمونه های موفقِ خود در دنیای توسعه یافته ندارد .
2- نمونه های قابلِ مطالعه در این مبحث را می توان در ترانه های فکاهیِ دهه ی بیست غلامرضا روحانی و ابوالقاسمِ حالت و چند نفرِ دیگر یافت که البته هیچگاه شکلِ جدی به خود نگرفت . ترانه هایی چونان : ماشینِ مشدی ممدلی و زالزالک و . . .
3- بدیهیات : منظورِ نگارنده این نیست که این شخصیتها برای نخستین بار در ترانه ی یغما آمده و یا می آید! مهم نوعِ استفاده و بسامدِ آنهاست . وگرنه در شعرِ رودکی هم شاید بتوان برخی از این شخصیتها را یافت!
4- اگر صرفا دو سبک مشخص و متمایز برای ترانه سراییِ معاصر قائل باشیم ، یعنی : کلاسیک ( ترانه ی برنامه ی گلها و زیر شاخه های آن ) و ترانه ی نوین ( جریانی که از دهه ی پنجاه آغازمی شود ) ، یغما را باید به ترانه ی نوین منتسب دانست . یکی از نکاتی که در ترانه ی نوین به چشم می خورد کاربردِ بیشترِ واژه هایی چون : ترانه ، غزل و شعر و از این قبیل در ترانه سرایی است .
ای که شعرِ تلخِ اشکات ، قصه ی غربتِ من بود
عینهو نفس کشیدن ، دیدنت عادتِ من بود (گلِنازِپرپرِمن ، اردلان سرفراز )
می شد از بودنِ تو ، عالمی ترانه ساخت
کهنه ها رو تازه کرد ، از تو یک بهانه ساخت ( عروسک ، اردلان سرفراز )
5- موسیقی شعر ( ص 310 )
6- " در زندگی زخمهایی هست که مثلِ خوره روح را آهسته در انزوا فرو می خورد و می تراشد " نخستین سطرِ بوفِ کور ، صادق هدایت .
7- دروازه غار در پایین ترین نقطه ی منطقه ی دوازده واقع شده و میدانی قدیمی به نام میدانِ غار دارد که امروزه میدانِ شهید هرندی نامیده می شود .
8- نگاه کنید به : موسیقی شعر ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، ص 519
9- تعدادِهجاها در دو سه سطر از ترانه ی شعبون بی مخ ، یکی کم یا زیاد شده است .


10- مراد از وزنِ ضربی ، نوعِ خاصی از وزنِ عروضی با اختیاراتِ فراوان است که با ریتمِ شیش و هشت ، با همراهیِ ضرب یا بدونِ آن خوانده می شود . در ترانه های قدیمِ تهران و ترانه های روحوضی وسنتِ پیش پرده خوانی نمونه های فراوانی از آن می توان یافت . ترانه هایی مثل : خاله جون قربونتم ، حیرونتم ، صد دفه بلا گردونتم ، آتیشِ سر قلیونتم ، رفیقِ راه شمرونتم و الخ ! وزنِ پریای شاملو را نیز می توان وزنِ ضربی در نظر گرفت . همچنین در این دفتر ترانه ی " رنگ اصلی " به این سیاق نوشته شده است .
این ترجیع 4 بار در متن تکرار شده و نیازی به رازگشایی و یافتنِ چراییِ این تکرارِ چهار باره نیست . چرا که هنوز با یک ترانه ی مکتوب روبرو هستیم ، در اجرا این ترجیع می تواند از 4 تا 400 بار و حتی بیشتر تکرار شود ! پس پرداختنِ به آن پیش از اجرا موضوعا نادرست است .
11- در ترانه ی کفتر چاهی از همین مجموعه ، نیز یغما از این تصویر استفاده کرده است .
اعدادِ داخلِ پرانتز تعدادِ هجاهای تشکیل دهنده ی هر مصراع است .

توضیح: این یادداشت پیش از انتشار مجموعه نوشته شده و بعضی از ترانه ها یی که از آن ها نام برده شده یا از بخشی از آن ها به عنوان نمونه و مثال آورده شده در چاپ کتاب توسط اداره ی ممیزی حذف شده اند. به همین دلیل چند ترانه ی حذف شده به این یادداشت اضافه می شوند تا خواننده دچار سردرگمی نشود.



اشی‌ مشی‌

گنجشکک‌ِ اشی‌ مشی‌ ! بشین‌ رو بوم‌ِ خونه‌ !
خسته‌ شدیم‌ بس‌ که‌ رو بوم‌ جغدِ سیاه‌ می‌خونه‌ !
گنجشکک‌ِ اشی‌ مشی‌ ! پَرات‌ُ قیچی‌ کردن‌ !
غصّه‌ نخور یه‌ روز گُلا به‌ باغ‌چه‌ برمی‌گردن‌ !
گنجشکک‌ اشی‌ مشی‌ ! بارون‌ِ خون‌ می‌باره‌ !
حاکم‌باشی‌ گُنجشکای‌ عاشق‌ُ دوس‌ نداره‌ !
این‌ روزا عشق‌ُ عاشقی‌ ، دیگه‌ فقط‌ یه‌ حرفه‌ !
گولّه‌ی‌ سُربی‌ این‌روزا به‌ جای‌ گولّه‌ برفه‌ !

جیک‌ جیک‌ِ مستونه‌ کن‌ُ حاکم‌ُ دیوونه‌ کن‌ !
خورشیدخانوم‌ُ مهمون‌ِ آسمون‌ِ خونه‌ کن‌ !

فراش‌باشی‌ نگیردت‌ ! گنجشک‌ِ دون‌نخورده‌ !
یه‌ عمره‌ شب‌ خورشیدُ از تو شهرِ قصه‌ بُرده‌ !
قصّاب‌باشی‌ تیز می‌کنه‌ ساطورش‌ُ تو میدون‌ !
بپر برو ! تو خوش‌گلی‌! حیفه‌ بمیری‌ آسون‌ !
حیفه‌ که‌ سهم‌ِ دیگ‌ِ این‌ آشپزباشی‌ بشی‌ تو !
حیفه‌ که‌ رنگ‌ِ قرمزه‌ یه‌ نقاشی‌ بشی‌ تو !
نذار که‌ شام‌ِ سفره‌ی‌ حاکم‌ِ قصه‌ باشی‌ !
نذار که‌ پَر پَر بزنی‌ ! نذار که‌ بی‌صداشی‌ !

جیک‌ جیک‌ِ مستونه‌ کن‌ُ حاکم‌ُ دیوونه‌ کن‌ !
خورشیدخانوم‌ُ مهمون‌ِ آسمون‌ِ خونه‌ کن‌ !


تاول‌

ببوس‌ تاول‌ِ دست‌ِ کارگرها رُ !
ببوس‌ شعله‌ی‌ هر نگاه‌ِ بیدارُ !
برقص‌ جشن‌ِ این‌ اعتصاب‌ِ خاموش‌ُ !
بگیر دستای‌ تا همیشه‌ بی‌کارُ !

برقص‌ تا ته‌ِ انجمادِ ماشین‌ها !
بسوز از غم‌ِ این‌ شبای‌ بی‌فردا !
بتاب‌ ماه‌ُ رو سفره‌های‌ بی‌نعمت‌ !
ببار رو تب‌ِ خاک‌ِ زارع‌ِ تنها !

فکر زانوهای‌ بی‌کاری‌ باش‌ ، توی‌ آغوش‌ِ یه‌ مردِ خسته‌ !
فکرِ پینه‌های‌ دست‌ِ اون‌ زَن‌ ، که‌ یه‌ کوه‌ِ کاهی‌ راش‌ُ بسته‌ !
فکرِ ما باش‌ُ خودت‌ ! فکرِ همه‌ ! همه‌مون‌ حبسی‌ِ این‌ زندانیم‌ !
فکرِ پرچمی‌ به‌ رنگ‌ِ آتش‌ که‌ رو اون‌ نوشته‌ : ما انسانیم‌ !

نترس‌ از شب‌ِ انفرادی‌ُ باتوم‌ !
نترس‌ از تب‌ِ این‌ عبورِ نامعلوم‌ !
بجوش‌ مثل‌ِ خون‌ تو رگای‌ آزادی‌ !
نترس‌ از غضب‌ ! از حکومت‌ِ محکوم‌ !

بساز با من‌ این‌ گُل‌سرودِ فریادُ !
ببند دستای‌ غرق‌ِ خون‌ِ جلادُ !
برقص‌ تا خودِ فصل‌ِ بی‌شب‌ُ شلاق‌ !
برقص‌ جشن‌ِ این‌ برده‌های‌ آزادُ !

فکر زانوهای‌ بی‌کاری‌ باش‌ ، توی‌ آغوش‌ِ یه‌ مردِ خسته‌ !
فکرِ پینه‌های‌ دست‌ِ اون‌ زَن‌ ، که‌ یه‌ کوه‌ِ کاهی‌ راش‌ُ بسته‌ !
فکرِ ما باش‌ُ خودت‌ ! فکرِ همه‌ ! همه‌مون‌ حبسی‌ِ این‌ زندانیم‌ !
فکرِ پرچمی‌ به‌ رنگ‌ِ آتش‌ که‌ رو اون‌ نوشته‌ : ما انسانیم‌ !


بـازرسی‌

من‌ُ بِگَرد ! هِی‌ ! پاسبون‌ ! من‌ُ بِگَرد !
همین‌جا ، توی‌ خیابون‌ ! من‌ُ بِگَرد !

کیف‌ِ من‌ُ زیرُ رو کُن‌ُ
ترانه‌هام‌ُ آتیش‌ بزن‌ !
یه‌ چک‌ بخوابون‌ زیرِ گوشم‌ُ
دستبند بزن‌ به‌ دستای‌ من‌ !

من‌ُ بِگَرد ! هِی‌ ! پاسبون‌ ! من‌ُ بِگَرد !
همین‌جا ، توی‌ خیابون‌ ! من‌ُ بِگَرد !

کارت‌ِ شناساییم‌ُ پاره‌ کُن‌ !
ساعت‌ مُچی‌ِ من‌ُ کِش‌ برو !
فقط‌ ساعت‌ِ حبس‌ُ شمرده‌ !
دوسش‌ ندارم‌ ! مُفت‌ِ چنگ‌ِ تو !

من‌ُ بِگَرد ! هِی‌ ! پاسبون‌ ! من‌ُ بِگَرد !
همین‌جا ، توی‌ خیابون‌ ! من‌ُ بِگَرد !

کفش‌ُ لباسام‌ُ در بیارم‌ !
این‌ کارا وقت‌ تلف‌ کردنه‌ !
بدون‌ که‌ پیدا نمی‌کُنی‌ اون‌
بُمبی‌ رُ که‌ تو مغزِ منه‌ !

من‌ُ بِگَرد ! هِی‌ ! پاسبون‌ ! من‌ُ بِگَرد !
همین‌جا ، توی‌ خیابون‌ ! من‌ُ بِگَرد !


زمزمه‌های‌ اعدامی‌

شما عادلین‌ ! آقای‌ دیکتاتور !
ما رُ ببخشین‌ ! آقای‌ دیکتاتور !

گمون‌ می‌کردیم‌ آدمی‌زاد
آزاد به‌ دُنیا میاد !
گمون‌ می‌کردیم‌ حق‌ داره‌
به‌ مُخش‌ فشار بیاره‌ !

گمون‌ می‌کردیم‌ مثل‌ِ قصه‌ها می‌تونیم‌ با دیوا بجنگیم‌ !
گمون‌ می‌کردیم‌ شما تو خوابین‌ ! گمون‌ می‌کردیم‌ زرنگیم‌ !

دودِ کباب‌ِ کبوترِ صلح‌ آسمون‌ُ کرده‌ کبود !
ما فکر می‌کردیم‌ آدمیم‌ُ این‌ اشتباه‌ِ بزرگی‌ بود...

نباید گله‌ می‌کردیم‌ از سنگینی‌ِ چکمه‌هاتون‌ !
خُب‌ ما شونه‌ داریم‌ واسه‌ این‌ که‌ لِه‌ بشه‌ به‌ زیرِ پاتون‌ !

دستامون‌ُ واسه‌ این‌ داریم‌ که‌ قُل‌ُ زنجیرا نپوسَن‌ !
سینه‌های‌ ما جون‌ می‌ده‌ واسه‌ دریدن‌ُ گولّه‌ خوردن‌ !

پَس‌ این‌ دوتا که‌ عینهو من‌ به‌ تیرکا بسته‌ شُدن‌ !
چرا همه‌ش‌ یه‌ شعرُ می‌خونن‌ ؟ از چی‌ دیگه‌ خسته‌ شُدن‌ !

چرا تو آوازشون‌ دوتایی‌ نعره‌ می‌زنن‌ : آزادی‌ ؟
بگین‌ کی‌ این‌ تخم‌ِ لق‌ُ کاشته‌ تو مُخ‌ِ هر بی‌سوادی‌ ؟

پَس‌ زندون‌ُ باطوم‌ُ تُفنگ‌ُ برای‌ چی‌ ساختن‌ ؟
که‌ آدما وِل‌ وِل‌ بگردن‌ُ جوخه‌ها سُماق‌ بِمِکَن‌ ؟

سربازای‌ نازنین‌ ! کُجایین‌ ؟
بیاین‌ُ کارِ من‌ُ تموم‌ کُنین‌ !

ناشتایی‌ می‌خورین‌ ؟ نوش‌ِ جونتون‌ !
یه‌ گولّه‌ هم‌ واسه‌ من‌ حروم‌ کُنین‌ !

من‌ کلافه‌اَم‌ از صدای‌ دادِ این‌ دوتا دیوونه‌ !
هر کدومشون‌ داره‌ یه‌ آواز واسه‌ خودش‌ می‌خونه‌ !

آخ‌ که‌ چه‌ حرفایی‌ نمی‌زنن‌ تو آوازشون‌ این‌ دوتا !
همه‌ش‌ می‌گن‌ از دانشجوا وُ کارگرا وُ بی‌کارا !

می‌گن‌ که‌ ارباب‌ بایس‌ زمین‌ُ با رعیت‌ قسمت‌ کُنن‌ !
می‌گن‌ دیکتاتور باید به‌ نقدِ روزنامه‌ عادت‌ کُنه‌ !

آخه‌ زبونم‌ لال‌ اگه‌ محصولا مال‌ِ خودِ رعیت‌ باشه‌ ،
دیگه‌ اربابا چی‌کاره‌ می‌شن‌ ؟ کی‌ نمک‌ رو زخم‌ می‌پاشه‌ ؟

کی‌ خون‌ِ همه‌ رعیتا رُ جمع‌ می‌کُنه‌ توی‌ شیشه‌ ؟
دخترای‌ دِه‌ُ کی‌ توی‌ شب‌ِ عروسی‌شون‌ صاحب‌ می‌شه‌ ؟

شما عادلین‌ ! آقای‌ دیکتاتور !
ما رُ ببخشین‌ ! آقای‌ دیکتاتور !

اصلاً زمونه‌ هَر کی‌ هَر کیه‌ ! جوونا تا کتاب‌ می‌خونن‌ ،
می‌خوان‌ زیرُرو کُنن‌ تموم‌ِ دُنیا رُ تو یه‌ پلک‌ زدن‌ !
ما هَم‌ سیاه‌ِ یه‌ کتاب‌چه‌ شدیم‌ ، که‌ اسمشم‌ یادمون‌ نیست‌ !
رو جلدش‌ عکس‌ِ یه‌ پیرِمَرد بود با مو وُ با ریش‌ِ خَفَن‌ !

یه‌ نفر کتاب‌ُ آوُرده‌ بود تو کارخونه‌ وُ می‌گفت‌ ،
کارگرا باید همه‌ تو سودِ کارخونه‌ شِریک‌ بشن‌ !
نه‌ ! چِریک‌ نه‌ ! شِریک‌ ! نگفتم‌ چِریک‌ ! آقای‌ دیکتاتور !
می‌دونم‌ می‌میرن‌ جوونایی‌ که‌ این‌ روزا چِریک‌ بشن‌ !

می‌دونم‌ که‌ شما می‌خواین‌ چریکا
همه‌ تیربارون‌ بِشن‌ !
مث‌ِ این‌ دونفر ! مث‌ِ ما سه‌ نفر !
شایدم‌ مث‌ِ خودِ من‌...

سربازا دارن‌ می‌رِسن‌ انگار ! قربون‌ِ قدماشون‌ !
به‌ خط‌ شُدن‌ ـ آره‌ ـ دارم‌ می‌شنوم‌ ! میادش‌ صداشون‌ !

این‌ دوتا دارن‌ داد می‌زنن‌ که‌ عدالت‌ ! عدالت‌...
عدالت‌ چیه‌ ؟ عدالت‌ کیه‌ ؟ مجری‌ِ جنایت‌ ؟

فرشته‌ی‌ چاقوکِشی‌ِ که‌ ترازوش‌ خرابه‌ ؟
همونی‌ِ که‌ چشماش‌ُ بستن‌... یه‌ عمره‌ تو خوابه‌ ؟

شما چشمای‌ اون‌ُ بستین‌ُ چاقو گذاشتین‌ تو دستش‌ !
اونم‌ شروع‌ کرد به‌ قتل‌ِ عام‌ُ حرمت‌ِ ما رُ شکستش‌ !

عدالت‌ حالا یه‌ جور دروغه‌ ، دیگه‌ هر کسی‌ باخبره‌ ،
یه‌ کیلو طلا از یه‌ کیلو گندم‌ خیلی‌ سنگین‌تَره‌ !

سربازا دیگه‌ زانو زَدَن‌ُ ما رُ نشون‌ کردن‌ !
فرمانده‌ اون‌جا وایساده‌ وُ یه‌ دستش‌ُ بالا بُرده‌ !

پرنده‌ها کلّی‌ فضله‌ روی‌ شونه‌هاش‌ انداختن‌ ،
دستش‌ُ که‌ پایین‌ بیاره‌... این‌ مخلصتون‌ مُرده‌ !

شما عادلین‌ ! آقای‌ دیکتاتور !
ما رُ ببخشین‌ ! آقای‌ دیکتاتور !

ما عَوَضی‌ فکر می‌کردیم‌ ، حق‌ داریم‌ که‌ زنده‌ باشیم‌ !
ما عَوَضی‌ فکر می‌کردیم‌ ، حَق‌ داریم‌ نفس‌ بکشیم‌ !

هیشکی‌ بی‌اجازه‌ی‌ شُما هیچ‌ حقّی‌ نداره‌ !
هیشکی‌ نباید از گلیمش‌ پاش‌ُ بیرون‌ بذاره‌ !

اوّل‌ شُما وُ دوّم‌ خُدا !
آقای‌ دیکتاتور !
رو حرفتون‌ حرف‌ نمی‌زنیم‌ ما !
آقای‌ دیکتاتور !

بالاخره‌ فرمانده‌ داد زَد : آتش‌ !
طاقت‌ِ اون‌اَم‌ بالاخره‌ طاق‌ شُد !
از تُک‌ِ لوله‌ها یه‌ نور تُتُق‌ زد !
همه‌ی‌ تن‌ِ من‌ یه‌ دفعه‌یی‌ داغ‌ شُد !

چه‌ حِس‌ِ عجیبی‌ ! چه‌ حس‌ِ خوبی‌ !
مَمنون‌ که‌ این‌ حِس‌ُ به‌ من‌ دادین‌ !
چه‌ حِس‌ِ غریبی‌ ! چه‌ حس‌ِ خوبی‌ !
ممنون‌ که‌ فرصت‌ِ حرف‌ زدن‌ دادین‌ !

ممنونتونم‌ ، که‌ فرصت‌ دادین‌ ، تجربه‌ کُنم‌ ، گولّه‌ خوردن‌ُ !
فرمانده‌ اومد ، تپانچه‌ به‌ دست‌ ، تا داغون‌ کُنه‌ ، کلّه‌ی‌ من‌ُ !

شرمنده‌اَم‌ که‌ با همون‌ گلوله‌ها نَمُردم‌ !
خیلی‌ عجیبه‌ ! آخه‌ سه‌ تا گولّه‌ خوردم‌ !

همچی‌ سَگ‌جونم‌ من‌ که‌ واجبه‌
تیرِ خلاص‌ تو کلّه‌م‌ زَد !
حیف‌... یه‌ فشنگ‌ِ دیگه‌ حروم‌ شُد !
آره‌ ! خودِ فرمانده‌ اومد !

خونم‌ُ باش‌ که‌ رَوون‌ شُده‌ رو زمین‌ِ میدون‌ِ تیر!
سایه‌ی‌ فرمانده‌ رو نگاه‌ کُن‌ داره‌ می‌اُفته‌ رو خونا !
سایه‌ی‌ گُندش‌ رو سرِ منه‌ ! خورشیدُ زندونی‌ کرده‌ !
دست‌ِ گنده‌ش‌ُ با یه‌ تپانچه‌ دیگه‌ آورده‌ بالا !
انگشتش‌ُ باش‌ ! گره‌ می‌خوره‌ تا بچکونه‌ ماشه‌ رُ !
انگار که‌ راستی‌ راستی‌ تمومه‌ ماجرای‌ اعدام‌ِ ما !

شما عادلین‌ !
آقای‌ دیکتاتور !
ما رُ ببخشین‌ !
آقای‌ دیکتاتور...


یادم‌ بده‌

وقتی‌ خزون مسلّطه‌ ، یادم‌ بده‌ جوانه‌ شَم‌ !
وقتی‌ نگفتن‌ عادته‌ ، یادم‌ بده‌ ترانه‌ شَم‌ !
وقتی‌ به‌ آخر می‌رسم‌ ، عشق‌ُ دوباره‌ زنده‌ کُن‌ !
وقتی‌ که‌ می‌بازم‌ به‌ شب‌ ، بازم‌ من‌ُ برنده‌ کُن‌ !

کنارِ من‌ بمون‌ که‌ خواب‌ ، چشمام‌ُ سرقت‌ نکنه‌ !
بمون‌ که‌ پروانه‌ی‌ عشق‌ به‌ پیله‌ عادت‌ نکنه‌ !

تو سفره‌ی‌ خالی‌ِ من‌ ، گندم‌ِ گیست‌ رُ ببار !
رخش‌ِ نفس‌ بُریده‌ رُ از خندق‌ِ شب‌ دربیار !
غبارُ از چشمام‌ بگیر ! پنجره‌ کُن‌ دیوارم‌ُ !
شعرُ به‌ آخر برسون‌ ! بیا تموم‌ کُن‌ کارم‌ُ !

کنارِ من‌ بمون‌ که‌ خواب‌ ، چشمام‌ُ سرقت‌ نکنه‌ !
بمون‌ که‌ پروانه‌ی‌ عشق‌ به‌ پیله‌ عادت‌ نکنه‌ !

یادم‌ بده‌ گذشتن‌ از رگبارِ تلخ‌ِ دشنه‌ رُ !
یادم‌ بده‌ آبادی‌ِ این‌ دشت‌ِ خُشک‌ِ تشنه‌ رُ !
رهایی‌ُ یادم‌ بده‌ ، وقتی‌ که‌ حبس‌ِ ظلمتم‌ !
وقتی‌ که‌ مصلوب‌ِ تن‌ِ عقربه‌های‌ ساعتم‌ !

کنارِ من‌ بمون‌ که‌ خواب‌ ، چشمام‌ُ سرقت‌ نکنه‌ !
بمون‌ که‌ پروانه‌ی‌ عشق‌ به‌ پیله‌ عادت‌ نکنه‌ !


آفتاب‌گردون‌

سرت‌ُ بالا بگیر ! گُل‌ِ آفتاب‌گردون‌ !
حتا وقتی‌ شب‌ بود ، حتا زیرِ بارون‌ !

حتا تو گُل‌خونه‌ ، که‌ مث‌ِ زندونه‌ !
حتا وقتی‌ قاضی‌ حکمت‌ُ می‌خونه‌ !

وقتی‌ جوخه‌ صف‌ بست‌ ، یکی‌ چشمات‌ُ بست‌ ،
داد بزن‌ : بعد از شب‌ باز خورشیدی‌ هست‌ !

داد بزن‌ : بیداری‌ ! داد بزن‌ : آزادی‌ !
خون‌ِ تو می‌شوره‌ شب‌ُ از آبادی‌ !

سرت‌ُ بالا بگیر ! گُل‌ِ آفتاب‌گردون‌ !
دنیا رُ روشن‌ کُن‌ ، تو شب‌ِ تیربارون‌ !

تو شب‌ِ تیربارون‌ ، تو خودِ خورشیدی‌ !
تو به‌ شب‌ گفتی‌ : نه‌ ! تو به‌ ما تابیدی‌...


دیکته های دیکتاتور

تو سیاهکل زیرِ برگای درختا هنوزم ،
یه کلاشینکفِ زنگ زده داره خواب می بینه !
هنوزم گاهی کبوترِ سفیدی می رسه ،
روی دستِ سربیِ میونِ میدون می شینه !

هنوزم آهنگرا وقتی چکش دس می گیرن ،
یه چیزی توی رگاشون می دوه مثلِ غرور !
حسِ خوبیه ولی عینِ خوره قد می کشه !
حسی مثلِ سطرِ اولِ کتابِ بوفِ کور !

پیرمردای تو پارک اسمِ مصدق که میاد ،
یه دونه قطره ی اشک تو چشماشون برق می زنه !
هنوزم کسی بگه : میدونِ فاطمی کجاس ؟
بغضشون مثلِ یه فانوسِ قدیمی می شکنه !

خیلی چیزا هنوزم تو دلِ این جماعته !
خیلی چیزا که می تونه خوابُ تعبیر بکنه !
می تونه قصه های قدیمیُ تازه کنه !
پریُ رها کنه ، دیوُ تو زنجیر بکنه !

آره ! اون چیزی که توی دلِ ماس ـ اگه بشه ـ
اگه سوسو بزنه ، گُر بگیره ، شعله بشه !
می تونه تمومِ دیوارا رُ خاکستر کنه !
می تونه رو دیکته های دیکتاتور خط بکشه !


عکس‌ِ لحظه‌ها...

خوندن‌ِ یه‌ نامه‌ از خونه‌ توی‌ میدون‌ِ جنگ‌ !
تماشای‌ دیکتاتور از توی‌ دوربین‌ِ تفنگ‌ !
فرارِ بچه‌ها از رو نرده‌های‌ مدرسه‌ !
آخرین‌ چرخ‌ِ کبوتر وقتی‌ رو بوم‌ می‌رسه‌ !
گپ‌ زدن‌ بین‌ِ دو سلول‌ با کوبیدن‌ به‌ دیوار !
رقص‌ِ سایه‌های‌ ما رو دیوارِ پُر از شعار !

کاش‌ می‌شد لحظه‌ها رُ مثل‌ِ یه‌ عکس‌ ،
توی‌ آلبوم‌ِ ترانه‌ها گذاشت‌ !
کاش‌ می‌شُد دقیقه‌ها رُ قاب‌ گرفت‌ !
کاش‌ می‌شُد گذشته‌ رُ همیشه‌ داشت‌ !

کاشتن‌ِ نهال‌ِ زیتون‌ وسط‌ِ میدون‌ِ مین‌ !
تماشای‌ اسبای‌ رها بدون‌ِ برگ‌ُ زین‌ !
جشن‌ِ بادبادکا توی‌ آسمون‌ِ لاجورد !
فصل‌ِ پاییزُ صدای‌ خِش‌ خِش‌ِ برگای‌ زرد !
دیدن‌ِ یه‌ پیرمرد که‌ گُل‌ِ سرخ‌ تو دستشه‌ !
رؤیای‌ شب‌پره‌ که‌ دوس‌ داره‌ پروانه‌ بشه‌ !

کاش‌ می‌شد لحظه‌ها رُ مثل‌ِ یه‌ عکس‌ ،
توی‌ آلبوم‌ِ ترانه‌ها گذاشت‌ !
کاش‌ می‌شُد دقیقه‌ها رُ قاب‌ گرفت‌ !
کاش‌ می‌شُد گذشته‌ رُ همیشه‌ داشت‌ !


سـیانور

یک گلوله سهمِ تو ، یک گلوله سهمِ من !
کپسولِ سیانور رُ زیرِ دندونت بشکن !

این جا دلِ بازاره ، راهی پیشِ پامون نیست !
از این جا فرار کردن ، می دونی که آسون نیست !

این مسلسل از شلیک رو به میرغضب داغه !
رو تنای ما ـ هر دو ـ هاشورِ یه شلاقه !

شلاقی که یک روزی تو دستِ هیولا بود !
شیطانی که از چشمش مرگِ باغچه زیبا بود !

شیطانی که مهتابُ شب به شب فلک می کرد !
تو خیالِ مسمومش دنیا رُ الک می کرد !

شیطانی که افتاده حالا زیرِ پاهامون !
این لکه رُ پاک کردیم ما از روی دنیامون !

این نقطه ی پایانِ کشتاره یه جلاده !
مرگِ منُ تو با هم آغازِ یه فریاده !

می پیچه توی دنیا ، انعکاسِ این فریاد !
بچه ها بزرگ می شن تو یه دنیای آزاد !

کپسولِ سیانور رُ زیرِ دندونت بشکن !
چشماتُ ببند ! بشمار... ماشه رُ بکش با من !

***




ارسال نظر
نام: *
شهر:
کشور:
ایمیل: *
وب سایت:
متن: *
کد امنیتی: *


وارد کردن گزینه هایی که با * مشخص شده اند الزامی است

[ بازگشت ]

 

Copyright © 2006-2010 Yaghma Golrouee All Rights Reserved