www.yaghma-golrouee.com

نجات موسیقی مردمی...

چند وقتی ست که آگهی های شرکت های تولید، ضبط و انتشار آلبوم موسیقی همه جا به چشم می خورد. آگهی هایی با جمله هایی مثل «تولید آلبوم تنها با سه میلیون تومان» یا «در چهل و پنج روز خواننده شوید» یا «ملودی، تنظیم، ترانه، ضبط وکلیپ تنها با يک میلیون تومان» و... این اتفاق به خودی خود ایرادی ندارد و هرکس می تواند برای حرفه یی که در آن اشتغال دارد به روزنامه ها آگهی بدهد و به اصطلاح مشتری جمع کند اما وقتی کارهای بیرون آمده از اغلب ـ نه همه ی ـ این شرکت های یک شبه تاسیس را می شنویم می فهمیم که با نوعی کلاهبرداری علنی و بی پرده روبروییم. یعنی چند نفر دور هم جمع شده اند و بدون این که در هیچ کدام از شاخه هایی که مدعی آن هستند سررشته داشته باشند به شیوه ی سری دوزی، ناخواننده تحویل جامعه ی سردرد گرفته ی ما می دهند و اگر روال به همین شکل ادامه پیدا کند به زودی شاهد این خواهيم بود که تمام مردم سرزمينمان ـ به رسم فیلم های هندی ـ در خیابان ها آواز بخوانند و آگهی هایی در روزنامه ها ببینیم از قبیل «ترانه با نصب در محل» یا «استودیو با یک تلفن در منزل شما»!
واضح است که دیدن آگهی هایی از این دست، عده یی جوان ـ به حق ـ جوِیای نام را گول می زند و به سمت خود می کشاند. وقتی جوانی می بینند که مثلا آقا پسر همسایه، با تکیه به جیب باباجان یک شبه به کسوت خواننده در آمده و کلیپش از ماهواره پخش می شود، با خود می گوید چیِه من از اون کمتره؟ پس زنده باد جوانان برومند ایران زمین که هر کدام به لطف کامپیوتر و برنامه ی تیون، ستاره یی درخشان در آسمان هنر آوازند!
شبکه های ماهواره یی هم که به سلامتی، هیچ نوع الک و فیلتری برای پخش ندارند و هر کلیپی به دستشان برسد و صاحبش حاضر باشد پولی بابت پخشش بدهد را پخش می کنند. فردا هم طرف به دوست و آشنا و عمه و خاله سفارش می کند: پای برنامه های فلان شبکه بنشینید که گوش شیطان کر، یکی از اهالی خانواده ی شما هم به اهل هنر پیوسته و خواننده شده و همین روزهاست که آوازه ش جهان را بردارد!!!
البته بخش آخر این ادعا غالبا اتفاق نمی افتد و ماجرا به پخش یک، تا ده بار آن ویدئوکلیپ از ماهواره ختم می شود و خواننده ی نوپا ـ اگه خیلی رودار نباشد ـ برمی گردد سراغ زندگی و درس و مشق و کار و کاسبی خود... ولی همین چرخه باعث سرازیر شدن مشتی ترانه ی پوچ بدون مخاطب به فضای جامعه می شود. عدم ارتباط این چندساله ی مخاطب نسبت به آلبوم هایی که منتشر می شوند، از همین کثرت خواننده آب می خورد. من هنوز و همیشه معتقدم که جامعه محتاج خواننده و ترانه سرا و آهنگساز تازه نفس است اما اتفاقی که افتاده باعث شده استعدادهای درخشان نسل جوان نتوانند از این ترافیک چرندیات بگذرند و مجال عرضه و شنیده شدن پیدا کنند چون مخاطب دیگه اعتمادی به صدای اين نسل ندارد. یعنی صداهای خوش لهجه ی امروز هم در ازدحام آهنگ های معیوب تولید شده توسط این شرکت های من درآوردی گم شده اند. یکی از شرکت ها در آگهی خود نوشته:
«اگه می خواید بچه معروف بشین البته از تریپ حرفه ییش، اگه می خواید بیاین تو بورس خواننده ها، اگه می خوايد کارهاتون با شناسنامه باشه و قابل دفاع، اگه می خواید... تنها راهِ عاقلانه ش اينه که فقط و فقط با اون هايی کار کنيد که توی بورس هستن و حرفه يی و این کاره. باهاتون مشورت می کنيم فقط و فقط تو دفترمون از نوع رايگان، مجوزدار کار می کنيم و مجوز شعر و موسیقی آلبومتون رو هم می گيريم. آواز را فقط و فقط در تنها مرکز تخصصی آواز یاد بگيريد. پاپ، سنتی، کلاسیک... تشکيل پرونده ی آموزشی تخصصی، تشکيل پرونده پزشکی زير نظر بهترين متخصصان حنجره و گفتار درمانی، بررسی مسايل فيزيکی حنجره بدون دتروهای شيميايی و جراحی و...»
خلاصه آگهی یاد شده تقریبا اعلام کرده که حتا از آدمِ لال هم ـ به کمک پزشک و گفتار درمان و بنا و جوشکار ـ خواننده می سازد! عکس چندتا از آدم های اين کاره و معدودی غیره اين کاره هم در آن آگهی چاپ شده. از نوع جمله بندی آگهی، پیشاپیش می شود فهمید چه نوع کارهایی را تولید می کند و اين شرکت و شرکت های مشابه با چه انگیزه و هدفی تشکیل شده اند. یعنی خوانندگی به زعم آن ها نه راهی برای رساندن پیامی به شنونده، که تنها اسبابی برای معروفیت است. یعنی خواندن یک ترانه و پخش يک کليپ و بعد از آن مصاحبه با رنگین نامه هایی که با گرفتن دویست تا پانصد هزارتومان حاضرند با هر کسی مصاحبه کنند و حتا او را «امید آینده موسیقی» و «نابغه ی قرن» و «پدیده» لقب بدهند! پدیده هایی که به چشم برهم زدنی ناپدید می شوند... همین جوانان جویای نام را ارضا می کند، بدون آن که بدانند تیترهای جنجالی چنین نشریاتی تنها به اندازه ی یک پاکت شیر، عمر مفید دارند... تازه اساتید در آگهی خود مژده داده اند که برای مشورت ـ لابد از نوع روانپزشکی ـ چیزی از مراجعین نگون بخت دریافت نمی کنند! به به! چی از این بهتر؟
سوال این که چرا برای ـ به قول این شرکت ـ بچه معروف شدن باید گوش و هوش جماعت را هم آزار داد؟ چرا هر کس می خواهد بچه معروف بشود ـ آن از تریپ حرفه ییش ـ نمی رود مثلا بازیگری را تجربه کند، یا خودش را از بالای برج میلاد پایین بی اندازد تا نامش در یادها بماند؟ چرا همه باید خوانندگی را تجربه کنند؟ مگر خواننده کم داریم؟ تازه نه مگر بی اعتمادی مخاطب نسبت به آلبوم های موسیقی از وقتی شروع شد که هر کس از خواهره پدرش قهر کرد، آمد به سمت خوانندگی؟ وجود شرکت هایی از این دست توهین به کارورزان موسیقی و ترانه است و با وجود این دوستان، موسیقی نیمه جان ما دیگر نیازی به دشمن ندارد!
البته این را هم اضافه کنم که تمام شرکت های تولید آلبوم شامل این چرخه نمی شوند و معدودی از این شرکت ها با اشخاصی حرفه یی و باهدف تولید آثار ماندگار مشغول فعالیتند. برای مثال می شود نام برد از شرکتی که «بابک صحرایی» آن را می گرداند و تا امروز آثار موجهی تولید کرده، یا موسسه ها و کلاس های آموزش موسیقی و آوازی که امثال «پناهی»ها و «نوری»ها اداره اش می کنند. هرچند در آن موسسه ها هم به جای تدریس آزاد موسیقی، تنها بنا به نوع سلیقه ی معلم ها به جوانان آموزش می دهند و حاصل این می شود که مثلا از کلاس «محمد نوری» سالانه نزدیک به صد نوری کوچولو بیرون می آیند که تحریرها و نوع خوانش او را ـ که البته به زور بهشان حقنه شده ـ کپی کرده اند و بود و نبودشان توفیری به حال چرخه ی موسیقی ندارد چون به قول معروف اصل جنس هنوز موجود است و خوشبختانه خود «محمدنوری» در کهن سالی همچنان جوان می خواند. یعنی وجود این آموزشگاه ها هم نتوانسته آن جور که باید در ارتقا سطح صدای خوانندگان تاثیر بگذارد.
به شخصه امیدوارم با تشکیل یک سندیکای غیر دولتی برای اهالی موسیقی (نه آن کانون موسیقی که مدیران مرکز موسیقی سعی می کند به عنوان کانونی غیر دولتی به کارورزان موسیقی قالب کنند) و در سایه آن انتشار نشریات تخصصی، ایجاد يک بانک موسیقی و ترانه، برگزاری جشنواره های غیردولتی و... بشود موسیقی این دیار را از بن بست فعلی و از چنگ شرکت های نابلد پخش بیرون برد. سندیکایی که رؤیای تشکیل آن از سال ها قبل با من و بسیاری دیگر بوده و حتا نخستین انجمن ترانه هم به قصد ایجاد همین سندیکا تشکیل شد که از میانه ی راه، به بی راهه رفت و می رود همچنان...
نبود ویترین موجه برای عرضه آثار، ناآگاهی و عدم سواد موسیقی تهیه کنندگان، ممیزی دیمی و حسینقلی خانی آثار ارائه شده به مرکز موسیقی و نادیده گرفته شدن موسیقی مردمی از طرف رسانه هایی دولتی چون تلویزیون، روز به روز موسیقی ما را به سمت بی هویتی و زوال سوق می دهد و پنداری تمام این اتفاقات به وسیله ی دست هایی پنهانی هدایت می شوند. دست هایی که می خواهند آن قدر مردم را از موسیقی مردمی دلزده کنند، که خود به خود به محاق برود و خاموشی پیشه کند.
به امید تشکیل یک کانون و سندیکایی غیر دولتی برای نجاتِ موسیقی مردمی. موسیقی ای که عده ای می خواهند آن را از فرهنگ شنیداری جامعه حذف کنند.

یغما گلرویی – آذر هشتاد و هفت




ارسال نظر
نام: *
شهر:
کشور:
ایمیل: *
وب سایت:
متن: *
کد امنیتی: *


وارد کردن گزینه هایی که با * مشخص شده اند الزامی است

[ بازگشت ]

 

Copyright © 2006-2010 Yaghma Golrouee All Rights Reserved